وب همیاری
- وب جوک خفن
ضريح امامان را ببوسيم؟
آيا ضريح امامان را ببوسيم؟
همين كه شخصي به قصد زيارت وارد حرم شود و سلام كند، زيارت كرده است و چنانچه معرفت هم در حق مزور داشته باشد ميتوان قبولي زيارت او را اميد داشت اما زيارت درجات و مراتبي دارد كه با خواندن زيارتنامه ها، اهداي نماز و ديگر عبادات ميتوان بدانها رسيد.
به گزارش پايگاه اطلاع
رساني حج، زيارتنامهها متون مقدس و ارزشمندي هستند كه علاوه بر ياري كردن
ما در تكميل زيارتمان، به شناخت و معرفت بهتر ما نيز از ائمه معصومين و
ارتقاء كيفي اعتقاداتمان كمك ميكنند. زيارتنامهها معمولا شامل سلام و
تحيت، توسل و دعا، تولي و تبري هستند و ما را در تصفيه اعتقاداتمان ياري
ميدهند.
چنانچه همواره زيارتنامهها را با دقت در ترجمه و بعضا شرحشان
بخوانيم، به بسياري از اعتقادات آميخته با خرافات و حتي مشركانه اي كه شايد
بعضي از ما نا خواسته بدان معتقد باشيم، پي خواهيم برد.
در انتخاب
زيارتنامه بهتر است ببينيم با كداميك از زيارتنامهها ميتوانيم ارتباط
قلبي بهتري برقرار كنيم. اما اگر ميخواهيم يك زيارتنامه را بر ديگر متون
زيارتي ترجيح دهيم و يا اين كه كاملترين زيارتنامه را بخوانيم بهتر است از
جامعه كبيره استفاده كنيم.
زيارت جامعه كبيره از جمله متون بسيار
معتبري است كه هر يك از ائمه اطهار را ميتوان با آن زيارت كرد، اين
زيارتنامه به سندهاي موثق از امام هادي عليه السلام روايت شده و جمع بسياري
از علما و مؤمنين به خواندن آن مداومت داشته و دارند. سند آن به موسي بن
عبدالله نخعي ميرسد كه امام هادي عليه السلام وي را به اين متن بليغ و
كامل براي زيارت هر كدام از امامان تعليم فرموده است.
نماز زيارت
نماز
زيارت يك هديه است از طرف زائر به مزور. كه اگر چه اعمال زائر در مقابل
عظمت زيارت شونده، بسيار ناچيز است، با دست خالي به زيارت رفتن ناپسند و به
دور از ادب است.
هر چند زائر يك بنده سراپا گناه باشد و زيارت
شونده امام علي عليه السلام، باز هم زائر بايد لااقل به خواندن دو ركعت
نماز زيارت اهتمام داشته باشد كه همچون نماز صبح است و هيچ روش خاصي ندارد و
فقط از باب ادب و هديه است. مانند پيشكشي مورچه اي به بارگاه با عظمت حضرت
سليمان كه گفت: اي سليمان مورم و ران ملخ آورده ام.
اما اگر مايل است بيشتر تلاش كند هر نمازي كه بخواند نيكوست بلكه ميتواند نماز مخصوص آن امام را كه در مفاتيح ذكر شده است بخواند.
بوسيدن
ضريح جز آنكه نشانهٔ عشق و ادب و احترام است، معني ديگري ندارد بنابراين
اگر حرم شلوغ باشد براي نشان دادن عشق و محبت و احترام، احتراز از بوسيدن
بهتر است. اما متاسفانه بعضي از عوام الناس گمان ميكنند تا ضريح را
نبوسند، زيارت نكرده اند و تا موفق به بوسيدن ضريح نشوند احساس خوبي
ندارند. حال آنكه بوسيدن ضريح در هيچ روايتي جزئي از زيارت محسوب نشده است
بوسيدن ضريح
در
بعضي از زيارتنامهها ميرسيم به جايي كه مثلا امام فرموده اكنون جلو برو و
قبر را ببوس مثل زيارت امام حسين در شبهاي قدر و بوسيدن قبر امروزه امكان
پذير نيست بلكه نزديكترين محل به قبر، ضريح مطهر است. لذا ضريح حكم قبر را
دارد اما بوسيدن ضريح اگر موجب اذيت و آزار ديگران، بي حرمتي به حرم يا
پديد آمدن صحنه هايي دور از ادب شود، نه تنها مستحب نيست بلكه مجاز هم
نيست.
بوسيدن ضريح جز آنكه نشانهٔ عشق و ادب و احترام است، معني
ديگري ندارد بنابر اين اگر حرم شلوغ باشد براي نشان دادن عشق و محبت و
احترام، احتراز از بوسيدن بهتر است. اما متاسفانه بعضي از عوام الناس گمان
ميكنند تا ضريح را نبوسند، زيارت نكرده اند و تا موفق به بوسيدن ضريح
نشوند احساس خوبي ندارند. حال آنكه بوسيدن ضريح در هيچ روايتي جزئي از
زيارت محسوب نشده است.
البته بعضي هم از آن طرف بام افتاده اند و
بوسيدن ضريح و لمس و تبرك در و ديوار حرم را نشانه شرك ميدانند كه ريشه در
عقايد افراطي وهابيت دارد. بوسيدن و لمس و تبرك مادامي كه از روي محبت و
احترام است مجاز و مستحب است تنها در صورتي كه از روي پرستش باشد شرك و
حرام است و بديهي است كه در اصل، به خاطر ارتباط عميق با خداست كه مردم
اولياء الله را دوست دارند.
اين كار نه تنها بدعت و حرام نيست بلكه
به دليل متبرك بودن آنها ريشه در رفتار پيامبران پيشين نيز دارد. در قرآن
مجيد آمده است كه وقتي حضرت يوسف خود را به برادرانش معرفي نمود و آنها را
مورد عفو و بخشش قرار داد، به آنها گفت: اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَذَا
فالقُوهُ عَلَي وَجْهِ أبِي يَأتِ بَصِيراً؛ پيراهنم را با خود نزد پدرم
ببريد و بر صورتش افكنيد تا ديدگانش بينا گردد سپس در جاي ديگري از همين
سوره آمده است: فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلي وَجْهِهِ
فَارْتَدَّ بَصِيراً؛ چون مژده دهنده نزد پدر آمد، پيراهن را بر صورت پدر
افكند و يعقوب بينايي خود را بازيافت.
البته بعضي هم از آن طرف بام
افتاده اند و بوسيدن ضريح و لمس و تبرك در و ديوار حرم را نشانه شرك
ميدانند كه ريشه در عقايد افراطي وهابيت دارد. بوسيدن و لمس و تبرك مادامي
كه از روي محبت و احترام است مجاز و مستحب است تنها در صورتي كه از روي
پرستش باشد شرك و حرام است و بديهي است كه در اصل، به خاطر ارتباط عميق با
خداست كه مردم اولياء الله را دوست دارند.
آيا ميتوان رفتار اين دو
پيامبر الهي يوسف صديق كه توصيه به ماليدن پيراهن بر چشمان پدرش نموده و
يعقوب كه آن را انجام داده است را شرك به خدا و حرام دانست؟ آن هم داستاني
كه از زبان قرآن مجيد نقل شده است؟
علاوه بر اين، در صحيح بخاري از
عبدالله بن عمر نقل شده است كه: «پيامبر را در حالي ديدم كه حجرالاسود را
لمس ميكرد و ميبوسيد. بر همين مبنا است كه كليه مسلمين جهان به هنگام
زيارت خانه خدا، براي لمس كردن و بوييدن حجرالاسود مدتها به صف ميايستند.
حال
كه بوسيدن سنگ حجرالاسود و لمس كردن پيران يوسف و ماليدن بر چشم مجاز
ميباشد، بديهي است كه ميتوان در و ديوار و ضريح امامان را لمس نمود و
بوسيد، زيرا تفاوتي بين اشيا (از جهت متبرك بودن آنها) وجود ندارد؟ ! »
(مقاله صفاي زيارت، سايت تخصصي كتابخانه حج) وداع با حرم وداع قسمت آخر
زيارت است كه آداب و دعاهاي خاص خود را دارد كه دعا براي زيارت مجدد، جزئي
از آن است. ولا جعله ا… آخر العهد مني لزيارتكم و رزقني العود اليك…
بسم الله الرحمن الرحیم
آموزش لهجه های زبان عربی
آموزش لهجه های عامیانه زبان عربی دور از لطف نیست اگر چه به پای عربی فصیح نمی رسد وبرای كسانی كه قصد مسافرت به كشورهای عربی را دارند ویا می خواهند سریال وفیلمی را ببینند لازم است .
من برای شما عزیزان علاقه مند به آموزش لهجه های عربی صد ها مجموعه بیت شعر در چندین آلبوم در این وبلاگ قرار داده ام كه آن ها را ویرایش كرده ام تا برای شما عزیزان در استفاده از آن ها هیچگونه مشكلی وجود نداشته باشد. بدیهی است كه یادگیری وتامل در ترجمه این اشعار شما را به تسلط كامل در درك ومكالمه لهجه های مختلف عربی می رساند .
ضمناً آنچه كه برای بنده اهمیت داشته صرفاً یادگیری لهجه های عربی است و نه محتوای اشعار ، فعلاً به علت كمبود امكانات وعدم دسترسی به متون دیگر جنبه ادبی ملاك است ومحتوای اشعار را نادیده می گیریم.
اصاله - اصاله نصری حیاتی ... حیاتی
ادیك عرفت - البوم : ایامی بیک
الیسا - ترانه ی حبک وجع - آلبوم احلی الدنیا
روی ادامه مطلب کلیک کنید
اصاله - اصاله نصری حیاتی ... حیاتی
1- حیاتی اجمل ما فیها انی بعیش : زیباترین چیز زندگی من است که در آن زندگی می کنم
2 -من غیر ما فكر فی حاجة متهمنیش : و تا زمانی که به چیزی فکر نمی کنم آن برای من اهمیت ندارد
3- اهم حاجة فحیاتی : مهمترین چیز در زندگی من
4- انی بعشق حیاتی : اینست که من عاشق آنم
5- وعلى یوم بحاول افكر فالی فات فالی عدى والی ممكن یوم یكون میهمنیش : و روزی که من سعی کنم چیزی که از دست رفته و چیزی که گذشت و چیزی که ممکن است صورت بپذیرد ، برای من اهمیت ندارد
6- احساس جمییل انی اكون : احساس زیبایی است که من
7 - عایشة الحیاة من غیر هموم : دنیا را بدون غم و غصه بگذرانم (زندگی کنم)
8- عایشة كل ثانیة فیها : در هر لحظه از آن زندگی می کنم
9- اعشق ادوب : دوست دارم که بسوزم در عشق
10 - احلم اطیرر : و در رویا ببینم که پرواز کنم - السحاب حیاتی : ابر های زندگی من
11- وانا حرة فیها : و من در آن آزادم - دیما بحاول اكون : همیشه سعی می کنم باشم
12- انی اكون انا : که خودم باشم - بتحدى كل الكون : روبروی کل دنیا می ایستم
13- واملى الدنیا غنى : و دنیا را مالامال از ترانه می کنم
14- اهم حاجة فحیاتی : مهمترین چیز در زندگی من
15 - انی بعشق حیاتی : اینست که من عاشق آنم
16- وعلى یوم بحاول افكر فالی فات فالی عدى والی ممكن یكون میهمنیش : و روزی که من سعی کنم چیزی که از دست رفته و چیزی که گذشت و چیزی که ممکن است صورت بپذیرد ، برای من اهمیت ندارد
17- اللى بینا نص حالة : آن چیزی که بین ماست نصف یک حالت است
18- نص للحب اللى یمكن نصها التانى استحالة : نصف عشقی که ممکن است و نصف دیگری غیر ممکن
19- استحالة نرتبط ابدا ببعض كل ما نحاول نقرب نلقى بعد: غیر ممکن است که با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم هر وقت که سعی می کنیم به یکدیگر نزدیک شویم دوری پیدا می کنیم
20- زى مایكون اللى بینا شئ غریب : مثل آنکه بین ما چیز عجیبی وجود داشته باشد
21- لعنة الحب اللى بتذل الحبیب : لعنت بر عشقی که عاشق را مبتذل و آشفته می کند
22- واللى بینا نص حالة : آنچه بین ماست نصف یک حالت است
23- واللى عشنا العمر نحلم بیه نلاقیه : وآنچه همه عمرمان آرزوی پیدا کردن آن را می کردیم
24- بین ایدینا ولسة بندور علیه : در بین دستانمان است و هنوز دنبالش می گردیم
25- زى كدبة عایشة جواها الصراحه : مانند دروغی که واقعیت درون آن زندگی میکند
26- نص ضحكة نص فرحة نص راحة : نصف خنده نصف شاید و نصف آسایش
الیسا و فضل شاکر یا حبیبی ... یا حبیبی
1- بألك شو بألك بدی الك انی بحبك : به تو می گویم ، ببین چه می گویم ، می خواهم به تو بگویم دوستت دارم
2- كلمة حبیبی یاحبیبی صغیره علیك : کلمه ی عشق من ، که ای عشق من برای تو کوچک و کم است
3- بعشق صوتك كلامك وعینیك : عاشق صدا ، کلام تو و چشمانتم
3- أنتی بألبی وجوا الروح : تو در دل و در اعماق وجود منی
4- حاسس بغرامك وین ما بروح : عشق تو را هر کجا که می روم احساس می کنم
5- ضمینی وقولولی حبیبی ، بحبك أنا ... : من را نزد خود نگهدار و به من بگو ای عشق من ، دوستت دارم
6- البی ماصدق ولا شاف بطیبة قلبك ، بتغار علیه : دل من باور نکرد و پاکی دل تو را ندید ، و به آن حسادت می ورزد
7- اد الدنی بموت علیك ، عمری ابتدا بلمسة من ایدیك .. : به اندازه ی دنیا برای تو می میرم ، و زندگی من با یک لمس دست تو آغاز شد
8- مافی الک مافی غرامك شو عامل فیه مابدی غیرك حبیبی ، بحبك أنا .. : نمی توانم به تو بگویم، نمی توانم (توان گفتن این را به تو ندارم ) ، ببین عشق تو با من چه کرده است ، کسی جز تو را ندارم ای عشق من ، دوستت دارم
9- أنتی بألبی وجوا الروح : تو در دل و در اعماق وجود منی
10 - حاسس بغرامك وین ما بروح : عشق تو را هر کجا که می روم احساس می کنم
11- ضمینی وقولولی حبیبی ، بحبك أنا ... : من را نزد خود نگهدار و به من بگو ای عشق من ، دوستت دارم
12- یا حبیبى بعدك عنى شو جننى قلبى مشتقلك یا حبیبى حتى وانت بعید : ای عشق من دوری از تو چقدر مرا دیوانه کرده ، دلم دلتنگ توست ای عشق من ، هر چند تو دور باشی
13- یا غرامى انت بروحى بنسا جروحى وبحسك حد یا حبیبى حتى وانت بعید : ای عشق من ، در وجود منی ، آزردگی هایم را فراموش می کنم و تو را پیش خودم احساس می کنم ای عشقم هر چند تو دور باشی
14- على حبك فتحت عیونى مش همى الناس یشفونى : با عشق تو چشمانم را باز کردم و برایم مهم نیست که مردم مرا ببینند ( حرف و حدیث مردم برایم مهم نیست )
15- عن حبك ما راح اتخلى : از عشق تو دست نخواهم کشید
16- رجعنى لقلبك رجعنى ودع عمرى وما تودعنى : مرا به قلبت بازگردان و عمرم را ول کن ولی مرا رهانکن
17- من بعدك ما بعشق والله : بعد از تو عاشق نخواهم شد ، به خدا سوگند
18- خلینى اعیش بقربك قول بحبك حبك بعده اعیش فیه اشتقتلك كتیر : بگذار نزد تو زندگی کنم و بگوییم دوستت دارم ، هنوز در عشق تو زندگی می کنم ، وزیاد دلتنگ تو می شوم
19- ناسینى وینك غایب قلبى دایب دایب بغرامك وجنونك وبقلبك الكبیر : ای کسی که مرا فراموش کرده ای ، کجایی ؟ ، دور شدی قلبم آب شده است ، آب شده است در عشق تو و دیوانگی تو ، در قلب بزرگت
انا بستغرب علیه –البوم : ایامی بیک
1- انا بستغرب علیه من اول ثانیه شافنى بعنیه الاتنین خطفنى : مرا به تعجب واداشت ، در اولین ثانیه که مرا دید و با دو چشمانش مرا ربود
2 - اول حب یصادفنى معرفش حصله ایه : اولین عشقی که با من برخورد کرد ، نمی دانم چه شد ؟ چه اتفاقی برای او افتاد ؟
3- انا بستغرب علیه لیكون فى حد قاله او شوقى یكون واصله : او مرا به تعجب کردن واداشت ، نکند کسی به او چیزی گفته باشد و یا اشتیاقم برایش رسیده باشد
4- لو فاتنى العمر كله یرجع حبى یلاقیه : اگر تمام عمرم را از دست بدهم ، عشقم بر می گردد و او را می بیند
5- لواحدى طب وماله خلاص مش محتجاله : به تنهایی ام ، او را چه شد ؟ ، تمام شد و به او نیازمند نیستم
6- كل العالم بحاله ولا یغنى عن سؤاله : تمام دنیا بر وفق مراد اوست ، از سوال کردنش نمی گذرد
7- بقى بالنسبالى ایه حب العالم بحاله فوق كل اللى فى خیاله : چه چیز برای من باقی ماند ؟ عشق دنیا بر وفق مراد اوست ، بیشتر از آن چیزی در تصور اوست
8- ولا عمر هنسهاله قلبى اللى مشغول علیه : و تمام عمرم او را فراموش نمی کنم ، قلبم که مشغول اوست
9- بقى بالنسبالى ایه دا حبیبى وكل حاجه دا مسبش فى قلبى حاجه : چه چیز برای من باقی ماند ؟ این معشوق من است و همه چیز من است و او چیزی در قلبم را برای من به جا نگذاشت
10- مش لاقیه انا اى حاجه توصف احساسى بیه : من چیزی نیافتم که احساسم نسبت به تو را توصیف کند
ادیك عرفت - البوم : ایامی بیک
1- ادیك عرفت اللى مكنتش عایزة انك تعرفه : چیزهایی یاد گرفتم که دوست نداشتم تو آن ها را بدانی
2- اللى بقاله كتیر فى قلبى محیرة ومخوفه : چیز هایی زیادی در دلم مانده ، که مرا حیران زده کرده و می ترساند
3- من كتیر حبى فیك خلاص انا قربت اكرهك : زیادی عشقی که برای تو داشتم ، تمام شد ، من دیگر الان به جایی رسیده ام که از تو متنفرم
4- عشان مش عارفه اكتر من اللى عملته اعمل ایه : چون که نمی دانم ، از بلایی که به سرم آورده من تو را چه کار کنم
5- مش بس عینى وروحى كل ما فیا بیندهك : فقط چشمم و روحم نیست ، هر چه در وجودم است تورا صدا می زند
6- كل اللى القلوب سمعتنى وانت مش سامعنى لیه : تمام قلب ها صدای مرا شنیدند ، بجز تو ( که صدای مرا نمی شنوی )
7- دلوقتى عرفت مالى واد ایه بقالى : الان فهمیدم که مرا چه شده ، و چه چیزی برای من باقی مانده
8- عایشه فى حبك لواحدى ولیه دایما فى حالى : ( آنچه باقی ماند ) که من در عشق تو تنها هستم و چرا همیشه تنها با خودم هستم ( با توجه به خط بالا آن چیزی است که برای من باقی مانده )
9- وانا اقدر احب من تانى دا انا من وقت للتانى بنادیك : من می توانم دوباره عاشق بشوم ... این منم از خیلی وقت ها پیش تو را صدا می زنم
10- لو انسا قلبى انا فاكر دا فى الاول وفى الاخر انا لیك : اگر قلبش (مرا) فراموش كند ، ولی من در فكر اویم و در اول و در پایان من برای توام
11- وانا اقدر احب من تانى دا انا من وقت للتانى بنادیك : من می توانم دوباره عاشق بشوم ... این منم از خیلی وقت ها پیش تو را صدا می زنم
12- وانت اللى مش سامع وكل الدنیا سمعانى : و این تویی كه نمی شنوی و كل دنیا در حال شنیدن من هستند ( مرا می شنودند )
13- لو انسا قلبى انا فاكر دا فى الاول وفى الاخر انا لیك : اگر قلبش (مرا) فراموش كند ، ولی من در فكر اویم و در اول و در پایان من برای توام
14- وبقولها من الاخر یاریتك تبقى علشانى : و در پایان هم می گویم ای كاش به خطر من و برای من بمانی
15- حبیت ایامى بیك وبعشها لیك ولا عمرى حبت من قبلیك : روز هایم را در تو دوست داشتم و روز ها را برای تو می گذرانم و هیچ گاه در عمرم قبل از تو عاشق نشدم
16- طب هنسا لیه وانا قد ایه كلمت نفسى علیك : پس چرا فراموش كنم و من چقدر با خودم درباره ی تو صحبت كردم
17- معاك یا حبیبى نستنى حاجات جوایا تعبتنى : وقتی كه با تو هستم ای عشقم فراموش می كنم مشكلات درونی كه مرا خسته كردند
18- سنین قبلك مخصماها معاك دلوقتى صالحتنى : با سال های قبل از قهر كرده بودم ... هم اكنون كه همراه تو هستم با آن سال ها آشتی كردم
19- ملیش غیرك انت فى الدنیا ومفیش فى حیاتى ناس تانیه : بجز تو در دنیا برای من كسی وجود ندارد و كسی دیگر در زندگی وجود ندارد
20 - وازاى ودى بردة تیجى منى مفكرش فى هواك ثانیه : و چگونه از من می خواهی كه من در فكرت تو یك ثانیه هم نرود ( اصلا در فكر تو یك ثانیه هم نباشم )
21- بعید او جمبى وانا فاكراك لو انت فین انا شایفاك : چه دور باشی و چه در كنار من باشی ... من در فكر تو هستم و اگر هم جایی باشی كه خبری از تو نباشد من تو را می بینم ( من در فكر تو هستم )
22- وانا لو مع مین یا حبیبى بقلبى معاك : و من اگر هم با هر كسی باشم ای عشق من ، من در قلبم با تو هستم
کان نفسی اعرف - البوم : احلی دنیا
1- كان نفسی اعرف قد ایه حبیتنی : دلم می خواست بدانم چقدر دوستم داری
2- وفاكرنی ولا خلاص یا غالی نسیتنی : به من فکر می کنی و یا ای بزرگ ( عزیز برای من ) من را فراموش کردی
3- من یوم فراقنا وانا بشتاق إلیك : از روز جدایی و من عاشق تو شدم
4- جربت بعدی ازای قدرت تفوتنی : دوریم را کم کردمو چطور تونستی از من بگذری
5- ماعرفش لیه فكرت فیك : نمی دانستم چرا به تو فکر کردم
6- وسئلت روحی ازای تكون حبیت بجد : و از خودم پرسیدم چطور تونستی به این شدت عاشق بشوی
7- وقدرت تبعد عنی یوم : و چطور تونستی یک روز از من دور شوی
8- وقدرت تتحمل فراقی وبینا وعد : و توانستی دوری من را تحمل کنی و بین ما قول و قرار بود
9- مش عارفة بعدك لیه مأثر فیّا : نمی دانم چرا دوری من در تو اثر کرد
10 - یمكن عشان یا حبیبی صعب علیّا : ای عشق من ممکن است که برای من سخت بود
11- معقول نسیتنی قوام والله حرام : آیا واقعا زود مرا فراموش کرد و به خدا حیف است
12- طب فین كلام الحب والحنیّه : پس حرف های عشق و مهربانی چه شد ؟
الیسا - ترانه ی حبک وجع - آلبوم احلی الدنیا
1- حبك وجع : عشق تو درد است - بعده معی : هنوز با من است
2- حبك حلم هربان : عشق تو خوابی آشفته است
3- من قلب قلبی انسرق : بخاطر دلی (دل معشوق) دل من ربوده شد
4- وبكیت ع غیابه : و من برای دوریش گریه کردم
5- مطرح ما كنا نحترق : هرجا که ما نمی سوختیم
6- صار الجمر بردان : گدازه های عشق سرد شد
7- والعطر عنده وفى اكثر من اصحابه : و عطر بیشتر از صاحبش وفا دارد
8- وحدی بدونك مقدرت : تنها و بدون تو نتوانستم
9- ما اصعب الحرمان : چه سخت است دوری
10- تركوا الندم عندی عیونك وغابو : چشمانت پشیمانی را نزد من باقی گذاشتند و رفتند
11- مجروح قلبی وصرخ عم ینداهك ندمان : دلم آزرده بود و فریاد زد تا تو را بیدار کند که بگوید پشیمان است
12- محروم طعم الهنا بغیاب احبابه : در غیاب دوستانش (قلب من) از لذت خوشی محروم است
13- انت لمین : تو برای که هستی؟
14- انت الی : تو برای من هستی
15- قلبی الك منه الی : قلب من برای توست چه چیزی برای من است؟
16- انت ملاك قلبی هواك یاللی بحلاك عمری حلی : تو فرشته ای و قلبم عاشقت شده که با شیرینی تو عمرم شیرین شده است
17- وینك على لیلی تعى : تو در شبها کجایی بیا
18- بعده القمر سهران تا المحك جای انا : ماه هنوز بیدار است تا برای آمدن تو به نظاره بنشیند
19- عیونی سهر دابو : چشمان من از بیخوابی آب شده است
20- شوف الدنیا كل الدنیا : دنیا را ببین تمام دنیا را
21- مافی قلب عشقان : هیچ قلب عاشقی در آن نیست
22- إلا ماجرح من الهوا : اگر زخمی از عشق باشد
23- إسم الهوا صابه : تنها اسم عشق به آن اصابت کرده است
24- انت حبیبی وبلقلب غیرك مافی انسان :تو عشق منی و در قلب من غیر از تو هیچ انسان دیگری وجود ندارد
25- مكتوب عمری إله والعمر ع حسابه : عمر من برای او رقم خورده و تمام زندگی به حساب اوست
26- صارت حیاتی انا قصة قلب تعبان : زندگی من داستان دل خسته ای شد
27- وحده الحنین اللی بقی من كل اصحابه : تنها دل مهربان باقی مانده از بین تمام دوستانش
آلبوم لازم اعیش
1- عایزة الملم قلبى واحضن نفسى وامشى بعید : می خواهم دلم رو جمع و جور كنم و روحم را در آغوش بگیرم وبه كناری برم ( دور شوم )
2- عایزةاطیب جرحى ایوة هاطیب جرحى اكید : میخ واهم زخم دلم را مداوا كنم ، بله حتما مداوا می كنم
3- عایزة حبك یبعد عنى : می خواهم عشقت از من دور بشود
4- عایزة جرحك یخرج منى : می خواهم زخمت از من خارج بشود
5- لازم اعلم قلبى انا یقسى : باید دلم را به سنگی و قساوت آموزش بدهم
6- ولازم ینسى : باید فراموش كنم
7- كنت بعیش لك كل سنینى : تمام سال های زندگیم را برای تو زندگی می كردم
8- قلت زمانى هاعیشه معاك : به روزگارم گفتم با تو زندگی خواهم كرد
9- كنتب بحبك قوى یاحبیبى : آنقدر ( زیاد ) تو رادوست داشتم ای عشقم
10- لما بتبعد بستناك : كه وقتی دور می شدی چشم به انتظارت می شدم
11- كنت بحس معاك حاجه تانیه : با تو یك احساس دیگر داشتم
12- كنت فى عینى كل الدنیا : در چشمانم تمام دنیا بودی
13- لازم اعلم قلبى انا یقسى : باید دلم را به سنگی و قساوت آموزش بدهم
قالتلی قول
قالتلی قوول .. حبیتها ولا محبتهاش
بهم گفت بگو که عاشقش شدم یا نه
.. مرضتش اقوول
راضی نشدم بگم
التلی قوول
بهم گفت بگو
.. قلتلها بلااش .. حبیبتی بلاااش
گفتم بیخیال شو عزیزم بیخیال شو
دی حکایة وخلصت مش عارف هتفیدنا باییه
این یه قصه است و تمام شده نمیدونم که به چه دردمون میخوره
دی حکایة وعدت ونسیتها فاکراها لیییه
یه قصه است و گذشت و فراموشش کردیم چرا داری بهش فکر میکنی
حلفت لقوول
قسمم داد بگم
.. ویا ریتنی قوولت .. محبتهاااش
ای کاش میگفتم دوسش نداشتم
اول ما قلت بعینی کنت بحبها ..
اولش بهش گفتم با چشمانم عاشقش شدم
حسیت کان الکلمه جرحت قلبهااا
احساس کردم که این جمله قلبشو آزرد
قالتلی کمل
بهم گفت ادامه بده
.. قلت اکمل ایه بقااااا
گفتم ادامه بدم؟ دیگه چی برامون مونده
انا قلت اییه .. ازای یا قلبی جرحتهااا
مفهوم : (وای خدای من چی بهش گفتم ، چطور تونستم اذیتش کنم؟)
قالتلی عارفه ده ماضی فات من کم سنه ..
گفت میدونم الان از اون موقع خیلی گذشته
ومصدقاک ان انت عایش لیا انا ..
و قبول ندارم که تو برای من زندگی میکنی ( دیگه عاشقم نیستی)
قلتلها طیب
بهش گفتم درسته
.. لیه زعلتی قالتلی لاااا
حالا چرا ناراحت شدی ، بهم گفت نه
انا کنت فاکره انی اول حبنا
بهم گفت که فکر میکردم این تازه شروع عشقمونه
درباره کیانا
کیانا وحدتی در تاریخ بیست و هشتم مرداد 1367 در خانواده ای فرهنگی و هنرمند در شهرستان بروجرد متولد شد. پدرش که یکی از اساتید برجسته و با سابقه موسیقی در این شهرستان است، اولین زمزمه های عاشقانه را در ذهن و بن جانش طنین انداز کرد و روزنه ورود به آسمانی شدن را برای او گشود.
او که در عالم ازل نیز نغمه های روح پرور و موسیقی دل نواز و نقاشی زیبای هستی را شنیده و تجربه کرده بود، برای دریافت و کسب دانش و معرفتی که باید می آموخت از همان اوان کودکی استعداد و نبوغ سرشار خود را نمایان کرد و روز بروز توجه اش به هنر، ادبیات و فرهنگ اصیل ایرانی بیشتر جلب می شد، به طوری که پس از پایان تحصیلات دورۀ متوسطه در مجتمع استعدادهای درخشان با نمرات عالی، با تلاش وافر و کسب موفقیت در آزمون ورودی دانشگاهها در سال 1385 برای پاسخ گفتن به عشقی که به فرهنگ و هنر معماری ایرانی داشت و همۀ وجودش را پر نموده بود تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتۀ مهندسی معماری دانشگاه هنر اصفهان آغاز کرد و با اندیشۀ ادبی و هنری که همواره همراه او بود تلاش میکرد تا ضمن ابراز ارادت به بزرگان شعر و عرفان چون حافظ و حضرت مولانا، پیوند هنری و معنادارجلوه های مختلف هنر و مهندسی هستی را دریابد و به درک عمیقی از این جلوه ها نایل شود.
تبلور این درک، در ارتباط عاشقانـه و زیبای او با خـدا و عالم معنـا در اشعار و نوشته هایش کاملاً جلوه گر و نمایان است.
کیانا علیرغم روحیه شاداب و خوش مشربی که داشت اما همواره از بی هویتی و دور شدن از فرهنگ اصیل ملی و ایرانی که بعضاً نمودهایی از آن در اجتماع کنونی جلوه گر است، اظهار شکایت و دلتنگی می کرد و او را به تفکر در این حوزه وامی داشت به همین دلیل بیشتر وقت خود را با بهترین یاران خود یعنی کتاب، شعر، موسیقـی، نوشتن و عشق به خانواده می گذرانید و وجودش مشحون از لذت می شد.
اما از آنجاییکه تقدیر کار خود می کند و بافته خود را در بستر زمان می گستراند در تاریخ دوم آذر ماه 1386 این هنرمند پرخروش هنگام عزیمت به دانشگاه در حادثه واژگون شدن اتوبوس در مسیر اصفهان در اثر ضربۀ مغزی جان به جان آفرین تسلیم و روح بلندش به دیار جاوید پر کشید و دوستدارانش را در سوگ خود نشاند.
|
|
|

واكنش امام جمعه سلماس به كف و سوت هاي مراسم
استقبال استاندار آذربایجان غربی
بنفشي هاي جلسه كه پس از صرف ناهار از
جيب بيت المال !! شديداً سرخوش بودند با
شنيدن نام روحاني و سخنان هيجان انگيز
سعادت استاندار جدید در خصوص سن ازدواج
اقدام به كف و سوت هاي ممتد مي نمودند
که با واكنش پدر شهيد و امام جمعه سلماس
حاج آقاي موسوي مواجه شدند كه از جاي خود
برخاست و رو به افراد گفت :
كه ماه محرم است و به جاي كف و سوت
صلوات بفرستيد.
امام جمعه کرج در اعتراض به یک بدحجاب، آیین
رسمی را ترک کرد
کرج - ایرنا - نماینده ولی فقیه در استان البرز و امام جمعه کرج دراعتراض به بدحجابی
یک بانوی عکاس، آیین گشایش چهارمین نمایشگاه بزرگ کتاب البرز را ترک کرد.
حجتالاسلام سید عبدالنبی موسوی در اعتراض به
کارشکنیها در زمینه تسهیل در تردد زوار اربعین
وبیتوجهی به خرمشهر از سمت خود استعفا داد.
حجه الاسلام والمسلین علی اکبر اکرمی امام جمعه
ورئیس شورای فرهنگ عمومی سراب با انتقاد از نصب عکسهای
فتوشاپی و آرایش کرده دختران مقامآور کنکور در سراب اظهار کرد:
در درجه اول باید خانوادهها و آموزشگاهها از نصب عکسهای
دختران جلوگیری کنند و در وهله دوم باید اماکن و نیروی انتظامی
آنها را جمع اوری کنند.
آشنایی با کابینه دولت شیطان
شیطان هم مانند شهروندان کشورها رئیس جمهور، دولت و کابینه اى دارد. و کابینه او مرکب از بیست نفر است . کارهاى خود را با کمک آنها انجام مى دهد. براى هر کارى وزیرى تعیین کرده ، به انحراف کشیدن مردم را به آن کابینه سپرده است . افراد کابینه اش از فرزندان خود او هستند. در هر صبح و شام تخت خود را مى گذارد و بر آن مى نشیند، افراد کابینه دورش جمع مى شوند، او هم دستورهاى لازم را به آنها مى دهد، هر کس در پى ماءموریت خود مى رود. اسامى کابینه او از این قرار است :
۱٫ ولها یا ولهان ؛
او ماءمور طهارت و نماز و عبادت است . او انسان را در طهارت و نماز وسوسه
مى کند و به شک مى اندازد که این نماز باطل است ؛ نماز دیگرى شروع کن ؛
وضوى تو ناقص بود؛ دو مرتبه تجدید کن . گاهى در سجده در بدن انسان چیزى مى
دمد، به طورى که انسان خیال مى کند وضوى او باطل شد و مجبور شد دو مرتبه
وضو بگیرد.(۱)
۲٫ هفاف ؛
ماءموریت دارد که در بیابانها و صحراها انسان را اذیت کند و براى ترسانیدن
او را به وهم و خیال اندازد یا به شکل حیوانات گوناگون به نظر انسان درآید.
۳٫ زلنبور (یارکتبور)؛
که آن موکل بازارى ها است . لغویات و دروغ ، قسم دروغ و مدح کردن متاع را
نزد آنها زینت مى دهد. آنها هم براى این که جنس خود را به فروش رسانند آن
اعمال را انجام مى دهند.(۲)
۴٫ ثبر؛
در وقتى که مصیبتى به انسان وارد مى شود، صورت خراشیدن ، سیلى به خود زدن ،
یقه و لباس پاره کردن را براى انسان پسندیده جلوه مى دهد.(۳)
۵٫ ابیض ؛
انبیا را وسوسه مى کند – یا ماءمور به خشم در آوردن انسان است و غضب را پیش او موجه جلوه مى دهد و به وسیله آن خونها ریخته مى شود.
۶٫ اعور؛
کارش تحریک شهوات در مردان و زنها است و آنها را به حرکت مى آورد! و انسان را وادار به زنا مى کند.
از زنا افتد و با اندر جهات
ابر ناید از پى منع زکوت
اعور، همان شیطانى است که بر صیصاى عابد را وسوسه کرد تا با دخترى زنا کند و
بعد او را به قتل رساند. (داستانش خواهد آمد.) روزى اعور پیش هود پیغمبر
رفت ، آن حضرت ضربه اى به چشم او زد، کج شد.(۴)
۷٫ داسم ؛
همواره مراقب خانه ها است . وقتى انسان داخل خانه شد و سلام نکرد و نام خدا
را بر زبان نیاورد، با او داخل خانه مى شود و آن قدر وسوسه مى کند تا شر و
فتنه ایجاد نماید و اهل خانه را به جان هم اندازد. اگر انسان سر سفره غذا
نشست و (بسم الله ) نگفت با او غذا مى خورد. هرگاه انسان داخل خانه شد و
سلام نکرد و ناراحتى پیدا شد باید بگوید (داسم ، داسم ، اعوذ بالله منه
).(۵)
۸٫ مطرش یا مشوط و سا وشوط؛
کار او پراکندن اخبار دروغ یا دروغ هایى است که خود جعل کرده ؛ در حالى که حقیقت ندارند.(۶)
۹ . قنذر؛
او نظارت بر زندگى افراد مى کند. هر کس چهل روز در خانه خود طنبور داشته
باشد؛ غیرت را از او بر مى دارد، به طورى که انسان در برابر ناموس خود بى
تفاوت مى شود.(۷)
۱۰٫ دهار؛
ماءموریت او آزار مؤمنان در خواب است . به طورى که انسان خواب هاى وحشت ناک
مى بیند، یا در خواب به شکل زنان نامحرم در مى آید و انسان را وسوسه مى
کند تا او را محتلم کند.(۸)
۱۱٫ اقبض ؛
وظیفه او تخم گذارى است . روزى سى عدد تخم مى گذارد. ده عدد در مشرق و ده
عدد در مغرب و ده عدد زمین ، از هر تخمى عده اى از شیاطین و عفریت ها و غول
ها و جن بیرون مى آیند که تمام آنها دشمن انسان اند.(۹)
۱۲٫ تمریح ؛
امام صادق علیه السلام فرمودند: براى ابلیس – در گمراه ساختن افراد – کمک
کننده اى به نام (تمریح ) وى در آغاز شب بین مغرب و مشرق به وسوسه کردن ،
وقت مردم را پر مى کند.(۱۰)
۱۳٫ قزح ؛
ابن کوا از امیرالمؤمنین علیه السلام از قوس و قزح پرسید، حضرت فرمود: قوس
قزح مگو؟! زیرا نام شیطان (قزح ) است بلکه بگو (قوس اله و قوس الرحمن ).
۱۴٫ زوال ؛
مرحوم کلینى از عطیة بن المعزام روایت کرده که وى گفت : در خدمت حضرت صادق
علیه السلام بودم و از مردانى که داراى مرض (ابنه ) بوده و هستند یاد کردم .
حضرت فرمود: (زوال ) پسر ابلیس با آنها مشارکت مى کند ایشان مبتلا به آن
مرض مى شوند.
۱۵٫ لاقیس ؛
او یکى از دختران شیطان و کارش وادار کردن زنان به مساحقه . و هم جنس
بازى زنان است او مساحقه را به زنان قوم لوط یاد داد. یعقوب بن جعفر مى
گوید: مردى از حضرت صادق علیه السلام از مساحقه بازى زن با زن دیگر- پرسید:
حضرت در حالیکه تکیه کرده بود نشست و فرمود: زن زیر و زن رو – هر دو ملعون
اند. پس از آن فرمود: خدا بکشد (لاقیس ) دختر ابلیس را که چه عمل زشتى را
براى زنها آورد. آن مرد گفت : این کار اهل عراق است ؟ حضرت فرمود سوگند به
خدا که این عمل در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله بود، قبل از آن که در
عراق باشد.(۱۱)
۱۶٫ متکون ؛
شکل خود را تغییر مى دهد و خود را به صورت بزرگ و کوچک در مى آورد و مردم
را گول مى زند و این وسیله آنان را وادار به گناه مى کند.(۱۲)
۱۷٫ مذهب ؛
خود را به صورت هاى مختلف در مى آورد، مگر به صورت پیغمبر و یا وصى او. مردم را با هر وسیله که بتواند گمراه مى کند.(۱۳)
۱۸٫ خنزب ؛
بین نمازگذار نمازش حایل مى شود؛ یعنى توجه قلب را از وى برطرف مى کند. در
خبر است که : عثمان بن ابى العاص بن بشر در خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و
آله عرض کرد: شیطان بین نماز و قرائت من حایل مى شود – یعنى حضور قلب را
از من مى گیرد – حضرت جواب داد: نامش شیطان (خنزب ) است . پس هر زما از
او ترسیدى به خدا پناه ببر.(۱۴)
۱۹٫ مقلاص ؛
موکل قمار است . قمار بازها همه به دستور او رفتار مى کنند. به وسیله قمار و
برد و باخت اختلاف و دشمنى در میان آنان به وجود مى آورد.(۱۵)
۲۰٫ طرطبه ؛
یکى از دختران آن ملعون مى باشد. کار او وادار کردن زنان به زنا است و هم جنس بازى را هم به آنان تلقین مى کند.(۱۶)
با توجه به مطالب فوق به دست مى آید که ابلیس به صورت یک فرمانده ویران گر
که نقش فرماندهى را به عهده دارد فرمان مى دهد و بچه هایش در اجراى دستورات
او مى کوشند و با تلاش ها و تغییر شکل هاى مختلف ، جوامع انسانى را به
بدبختى مى کشانند.(۱۷)
پی نوشت ها:
۱- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹٫
۲- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۳- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۴- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۵- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۶- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۷- ابلیس ، ص ۱۵۹٫
۸- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۹- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۱۰- سفینه البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۱۱- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۱۲- بحار، ج ۶۳؛ و سرمایه سخنوران و واژه هاى قرآن . سفینة ، ج ۱، ص ۱۰۰٫
۱۳- بحار، ج ۶۳ و سرمایه سخنوران و واژه هاى قرآن . سفینة ، ج ۱، ص ۱۰۰٫
۱۴- سفینه البحار، ج ۲، ص ۶۵۴، لغت وسوسه .
۱۵- کتاب ابلیس ، ص ۱۴۳٫
۱۶- کتاب ابلیس ، ص ۱۰۵٫
۱۷- بحار، ج ۶۳ و سرمایه سخنوران و واژه هاى قرآن . سفینة ، ج ۱، ص ۱۰۰٫
فرآوری و تنظیم مطلب : سایت رهبران شیعه
امید بخش ترین آیه قرآن کدام است؟
روزی امیرالمؤمنین علی(ع) وارد جمعی شد و از آنها سؤال کرد: آیا شما میدانید امیدبخشترین آیه قرآن کریم کدام آیه است؟ هرکس به فراخور حالش آیهای را عنوان کرد: برخی آیه ۴۸ سوره نساء را خواندند: «إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ»؛ خداوند هرگز شرک را نمىبخشد و پایینتر از آن را براى هر کس که بخواهد مىبخشد.
امام(ع) در پاسخ فرمودند: خوب است، ولى آنچه من میخواهم نیست.
عدهای به قرائت آیه ۱۱۰ سوره نساء پرداختند: «وَمَنْ یَعْمَلْ سُوءًا أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُورًا رَحیماً»؛ هرکس خلافکار و ظالم باشد ولی استغفار کند، خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت.
اما امام(ع) دوباره در پاسخ فرمودند: خوب است ولى آنچه مىخواهم نیست.
تعدادی اظهار داشتند آیه ۵۳ سوره زمر است: «یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً»؛ ای بندگان من که در حقّ خود اسراف کردهاید! از رحمت خدا مأیوس نشوید، زیرا او همه گناهان را میبخشد.
امام(ع) مجدداً فرمودند: خوب است، اما آنچه مىخواهم نیست.
برخی آیه ۱۳۵ سوره آل عمران را قرائت کردند: «وَالَّذینَ
إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ
فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللّهُ»،
کسانی که اگر کار زشتی انجام دادند و به خودشان ظلم کردند، یاد خداوند
میکنند و برای گناهان خویش استغفار می کنند و کیست جز خداوند که گناهان را
ببخشد.
بعد از اینکه حضرت علی(ع) نظرات آنان را شنید، فرمود: از حبیبم رسول خدا(ص) شنیدم که فرمودند: امید بخشترین آیه در قرآن این آیه است: «وَأَقِمِ الصَّلاهَ طَرَفِیَ النَّهارِ وَ زُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ» (سوره هود،۱۱۴).
سپس پیامبر اکرم(ص) ادامه دادند: «یا علی! سوگند به خداوندی که مرا بشیر و نذیر به سوی مردم مبعوث کرد، وقتی که یکى از شما براى وضو گرفتن بر میخیزد، گناهانش از جوارحش مىریزد و زمانی که به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مىشود از نمازش کنار نمىرود، مگر آنکه از گناهانش چیزى نمىماند و مانند روزى که متولد شده پاک مىشود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بکند نماز بعدى پاکش میکند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد.
بعد فرمودند: یا على! جز این نیست که نمازهاى پنجگانه براى امت من حکم نهر جارى را دارد که در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع کسى که بدنش آلودگى داشته باشد و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حکم را دارد.( تفاسیر مجمع البیان و کنزالدقائق)

به نظرتان این شباهت اتفاقی است؛ عکس
حرمله های امروزی ، آینه حرمله آن زمان ...با همان وحشی گری ، خشونت ، درنده خویی ، کینه و نفرت ...
به گزارش سرویس دینی جام نیوز به نقل از مشرق؛ صدها چچنی به اسم جهاد، مدتهاست در سوریه میجنگند. خبرگزاریها، آنها را "خطرناکترین، خشنترین و وحشیترین" افراد گروههای مسلح و تررویست در سوریه معرفی میکنند. 115
http://pichak.net/estekhareh/files/1estekhareh.gif
ضريح امامان را ببوسيم؟
آيا ضريح امامان را ببوسيم؟
همين كه شخصي به قصد زيارت وارد حرم شود و سلام كند، زيارت كرده است و چنانچه معرفت هم در حق مزور داشته باشد ميتوان قبولي زيارت او را اميد داشت اما زيارت درجات و مراتبي دارد كه با خواندن زيارتنامه ها، اهداي نماز و ديگر عبادات ميتوان بدانها رسيد.
به گزارش پايگاه اطلاع
رساني حج، زيارتنامهها متون مقدس و ارزشمندي هستند كه علاوه بر ياري كردن
ما در تكميل زيارتمان، به شناخت و معرفت بهتر ما نيز از ائمه معصومين و
ارتقاء كيفي اعتقاداتمان كمك ميكنند. زيارتنامهها معمولا شامل سلام و
تحيت، توسل و دعا، تولي و تبري هستند و ما را در تصفيه اعتقاداتمان ياري
ميدهند.
چنانچه همواره زيارتنامهها را با دقت در ترجمه و بعضا شرحشان
بخوانيم، به بسياري از اعتقادات آميخته با خرافات و حتي مشركانه اي كه شايد
بعضي از ما نا خواسته بدان معتقد باشيم، پي خواهيم برد.
در انتخاب
زيارتنامه بهتر است ببينيم با كداميك از زيارتنامهها ميتوانيم ارتباط
قلبي بهتري برقرار كنيم. اما اگر ميخواهيم يك زيارتنامه را بر ديگر متون
زيارتي ترجيح دهيم و يا اين كه كاملترين زيارتنامه را بخوانيم بهتر است از
جامعه كبيره استفاده كنيم.
زيارت جامعه كبيره از جمله متون بسيار
معتبري است كه هر يك از ائمه اطهار را ميتوان با آن زيارت كرد، اين
زيارتنامه به سندهاي موثق از امام هادي عليه السلام روايت شده و جمع بسياري
از علما و مؤمنين به خواندن آن مداومت داشته و دارند. سند آن به موسي بن
عبدالله نخعي ميرسد كه امام هادي عليه السلام وي را به اين متن بليغ و
كامل براي زيارت هر كدام از امامان تعليم فرموده است.
نماز زيارت
نماز
زيارت يك هديه است از طرف زائر به مزور. كه اگر چه اعمال زائر در مقابل
عظمت زيارت شونده، بسيار ناچيز است، با دست خالي به زيارت رفتن ناپسند و به
دور از ادب است.
هر چند زائر يك بنده سراپا گناه باشد و زيارت
شونده امام علي عليه السلام، باز هم زائر بايد لااقل به خواندن دو ركعت
نماز زيارت اهتمام داشته باشد كه همچون نماز صبح است و هيچ روش خاصي ندارد و
فقط از باب ادب و هديه است. مانند پيشكشي مورچه اي به بارگاه با عظمت حضرت
سليمان كه گفت: اي سليمان مورم و ران ملخ آورده ام.
اما اگر مايل است بيشتر تلاش كند هر نمازي كه بخواند نيكوست بلكه ميتواند نماز مخصوص آن امام را كه در مفاتيح ذكر شده است بخواند.
بوسيدن
ضريح جز آنكه نشانهٔ عشق و ادب و احترام است، معني ديگري ندارد بنابراين
اگر حرم شلوغ باشد براي نشان دادن عشق و محبت و احترام، احتراز از بوسيدن
بهتر است. اما متاسفانه بعضي از عوام الناس گمان ميكنند تا ضريح را
نبوسند، زيارت نكرده اند و تا موفق به بوسيدن ضريح نشوند احساس خوبي
ندارند. حال آنكه بوسيدن ضريح در هيچ روايتي جزئي از زيارت محسوب نشده است
بوسيدن ضريح
در
بعضي از زيارتنامهها ميرسيم به جايي كه مثلا امام فرموده اكنون جلو برو و
قبر را ببوس مثل زيارت امام حسين در شبهاي قدر و بوسيدن قبر امروزه امكان
پذير نيست بلكه نزديكترين محل به قبر، ضريح مطهر است. لذا ضريح حكم قبر را
دارد اما بوسيدن ضريح اگر موجب اذيت و آزار ديگران، بي حرمتي به حرم يا
پديد آمدن صحنه هايي دور از ادب شود، نه تنها مستحب نيست بلكه مجاز هم
نيست.
بوسيدن ضريح جز آنكه نشانهٔ عشق و ادب و احترام است، معني
ديگري ندارد بنابر اين اگر حرم شلوغ باشد براي نشان دادن عشق و محبت و
احترام، احتراز از بوسيدن بهتر است. اما متاسفانه بعضي از عوام الناس گمان
ميكنند تا ضريح را نبوسند، زيارت نكرده اند و تا موفق به بوسيدن ضريح
نشوند احساس خوبي ندارند. حال آنكه بوسيدن ضريح در هيچ روايتي جزئي از
زيارت محسوب نشده است.
البته بعضي هم از آن طرف بام افتاده اند و
بوسيدن ضريح و لمس و تبرك در و ديوار حرم را نشانه شرك ميدانند كه ريشه در
عقايد افراطي وهابيت دارد. بوسيدن و لمس و تبرك مادامي كه از روي محبت و
احترام است مجاز و مستحب است تنها در صورتي كه از روي پرستش باشد شرك و
حرام است و بديهي است كه در اصل، به خاطر ارتباط عميق با خداست كه مردم
اولياء الله را دوست دارند.
اين كار نه تنها بدعت و حرام نيست بلكه
به دليل متبرك بودن آنها ريشه در رفتار پيامبران پيشين نيز دارد. در قرآن
مجيد آمده است كه وقتي حضرت يوسف خود را به برادرانش معرفي نمود و آنها را
مورد عفو و بخشش قرار داد، به آنها گفت: اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَذَا
فالقُوهُ عَلَي وَجْهِ أبِي يَأتِ بَصِيراً؛ پيراهنم را با خود نزد پدرم
ببريد و بر صورتش افكنيد تا ديدگانش بينا گردد سپس در جاي ديگري از همين
سوره آمده است: فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلي وَجْهِهِ
فَارْتَدَّ بَصِيراً؛ چون مژده دهنده نزد پدر آمد، پيراهن را بر صورت پدر
افكند و يعقوب بينايي خود را بازيافت.
البته بعضي هم از آن طرف بام
افتاده اند و بوسيدن ضريح و لمس و تبرك در و ديوار حرم را نشانه شرك
ميدانند كه ريشه در عقايد افراطي وهابيت دارد. بوسيدن و لمس و تبرك مادامي
كه از روي محبت و احترام است مجاز و مستحب است تنها در صورتي كه از روي
پرستش باشد شرك و حرام است و بديهي است كه در اصل، به خاطر ارتباط عميق با
خداست كه مردم اولياء الله را دوست دارند.
آيا ميتوان رفتار اين دو
پيامبر الهي يوسف صديق كه توصيه به ماليدن پيراهن بر چشمان پدرش نموده و
يعقوب كه آن را انجام داده است را شرك به خدا و حرام دانست؟ آن هم داستاني
كه از زبان قرآن مجيد نقل شده است؟
علاوه بر اين، در صحيح بخاري از
عبدالله بن عمر نقل شده است كه: «پيامبر را در حالي ديدم كه حجرالاسود را
لمس ميكرد و ميبوسيد. بر همين مبنا است كه كليه مسلمين جهان به هنگام
زيارت خانه خدا، براي لمس كردن و بوييدن حجرالاسود مدتها به صف ميايستند.
حال
كه بوسيدن سنگ حجرالاسود و لمس كردن پيران يوسف و ماليدن بر چشم مجاز
ميباشد، بديهي است كه ميتوان در و ديوار و ضريح امامان را لمس نمود و
بوسيد، زيرا تفاوتي بين اشيا (از جهت متبرك بودن آنها) وجود ندارد؟ ! »
(مقاله صفاي زيارت، سايت تخصصي كتابخانه حج) وداع با حرم وداع قسمت آخر
زيارت است كه آداب و دعاهاي خاص خود را دارد كه دعا براي زيارت مجدد، جزئي
از آن است. ولا جعله ا… آخر العهد مني لزيارتكم و رزقني العود اليك…
بسم الله الرحمن الرحیم
آموزش لهجه های زبان عربی
آموزش لهجه های عامیانه زبان عربی دور از لطف نیست اگر چه به پای عربی فصیح نمی رسد وبرای كسانی كه قصد مسافرت به كشورهای عربی را دارند ویا می خواهند سریال وفیلمی را ببینند لازم است .
من برای شما عزیزان علاقه مند به آموزش لهجه های عربی صد ها مجموعه بیت شعر در چندین آلبوم در این وبلاگ قرار داده ام كه آن ها را ویرایش كرده ام تا برای شما عزیزان در استفاده از آن ها هیچگونه مشكلی وجود نداشته باشد. بدیهی است كه یادگیری وتامل در ترجمه این اشعار شما را به تسلط كامل در درك ومكالمه لهجه های مختلف عربی می رساند .
ضمناً آنچه كه برای بنده اهمیت داشته صرفاً یادگیری لهجه های عربی است و نه محتوای اشعار ، فعلاً به علت كمبود امكانات وعدم دسترسی به متون دیگر جنبه ادبی ملاك است ومحتوای اشعار را نادیده می گیریم.
اصاله - اصاله نصری حیاتی ... حیاتی
ادیك عرفت - البوم : ایامی بیک
الیسا - ترانه ی حبک وجع - آلبوم احلی الدنیا
روی ادامه مطلب کلیک کنید
اصاله - اصاله نصری حیاتی ... حیاتی
1- حیاتی اجمل ما فیها انی بعیش : زیباترین چیز زندگی من است که در آن زندگی می کنم
2 -من غیر ما فكر فی حاجة متهمنیش : و تا زمانی که به چیزی فکر نمی کنم آن برای من اهمیت ندارد
3- اهم حاجة فحیاتی : مهمترین چیز در زندگی من
4- انی بعشق حیاتی : اینست که من عاشق آنم
5- وعلى یوم بحاول افكر فالی فات فالی عدى والی ممكن یوم یكون میهمنیش : و روزی که من سعی کنم چیزی که از دست رفته و چیزی که گذشت و چیزی که ممکن است صورت بپذیرد ، برای من اهمیت ندارد
6- احساس جمییل انی اكون : احساس زیبایی است که من
7 - عایشة الحیاة من غیر هموم : دنیا را بدون غم و غصه بگذرانم (زندگی کنم)
8- عایشة كل ثانیة فیها : در هر لحظه از آن زندگی می کنم
9- اعشق ادوب : دوست دارم که بسوزم در عشق
10 - احلم اطیرر : و در رویا ببینم که پرواز کنم - السحاب حیاتی : ابر های زندگی من
11- وانا حرة فیها : و من در آن آزادم - دیما بحاول اكون : همیشه سعی می کنم باشم
12- انی اكون انا : که خودم باشم - بتحدى كل الكون : روبروی کل دنیا می ایستم
13- واملى الدنیا غنى : و دنیا را مالامال از ترانه می کنم
14- اهم حاجة فحیاتی : مهمترین چیز در زندگی من
15 - انی بعشق حیاتی : اینست که من عاشق آنم
16- وعلى یوم بحاول افكر فالی فات فالی عدى والی ممكن یكون میهمنیش : و روزی که من سعی کنم چیزی که از دست رفته و چیزی که گذشت و چیزی که ممکن است صورت بپذیرد ، برای من اهمیت ندارد
17- اللى بینا نص حالة : آن چیزی که بین ماست نصف یک حالت است
18- نص للحب اللى یمكن نصها التانى استحالة : نصف عشقی که ممکن است و نصف دیگری غیر ممکن
19- استحالة نرتبط ابدا ببعض كل ما نحاول نقرب نلقى بعد: غیر ممکن است که با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم هر وقت که سعی می کنیم به یکدیگر نزدیک شویم دوری پیدا می کنیم
20- زى مایكون اللى بینا شئ غریب : مثل آنکه بین ما چیز عجیبی وجود داشته باشد
21- لعنة الحب اللى بتذل الحبیب : لعنت بر عشقی که عاشق را مبتذل و آشفته می کند
22- واللى بینا نص حالة : آنچه بین ماست نصف یک حالت است
23- واللى عشنا العمر نحلم بیه نلاقیه : وآنچه همه عمرمان آرزوی پیدا کردن آن را می کردیم
24- بین ایدینا ولسة بندور علیه : در بین دستانمان است و هنوز دنبالش می گردیم
25- زى كدبة عایشة جواها الصراحه : مانند دروغی که واقعیت درون آن زندگی میکند
26- نص ضحكة نص فرحة نص راحة : نصف خنده نصف شاید و نصف آسایش
الیسا و فضل شاکر یا حبیبی ... یا حبیبی
1- بألك شو بألك بدی الك انی بحبك : به تو می گویم ، ببین چه می گویم ، می خواهم به تو بگویم دوستت دارم
2- كلمة حبیبی یاحبیبی صغیره علیك : کلمه ی عشق من ، که ای عشق من برای تو کوچک و کم است
3- بعشق صوتك كلامك وعینیك : عاشق صدا ، کلام تو و چشمانتم
3- أنتی بألبی وجوا الروح : تو در دل و در اعماق وجود منی
4- حاسس بغرامك وین ما بروح : عشق تو را هر کجا که می روم احساس می کنم
5- ضمینی وقولولی حبیبی ، بحبك أنا ... : من را نزد خود نگهدار و به من بگو ای عشق من ، دوستت دارم
6- البی ماصدق ولا شاف بطیبة قلبك ، بتغار علیه : دل من باور نکرد و پاکی دل تو را ندید ، و به آن حسادت می ورزد
7- اد الدنی بموت علیك ، عمری ابتدا بلمسة من ایدیك .. : به اندازه ی دنیا برای تو می میرم ، و زندگی من با یک لمس دست تو آغاز شد
8- مافی الک مافی غرامك شو عامل فیه مابدی غیرك حبیبی ، بحبك أنا .. : نمی توانم به تو بگویم، نمی توانم (توان گفتن این را به تو ندارم ) ، ببین عشق تو با من چه کرده است ، کسی جز تو را ندارم ای عشق من ، دوستت دارم
9- أنتی بألبی وجوا الروح : تو در دل و در اعماق وجود منی
10 - حاسس بغرامك وین ما بروح : عشق تو را هر کجا که می روم احساس می کنم
11- ضمینی وقولولی حبیبی ، بحبك أنا ... : من را نزد خود نگهدار و به من بگو ای عشق من ، دوستت دارم
12- یا حبیبى بعدك عنى شو جننى قلبى مشتقلك یا حبیبى حتى وانت بعید : ای عشق من دوری از تو چقدر مرا دیوانه کرده ، دلم دلتنگ توست ای عشق من ، هر چند تو دور باشی
13- یا غرامى انت بروحى بنسا جروحى وبحسك حد یا حبیبى حتى وانت بعید : ای عشق من ، در وجود منی ، آزردگی هایم را فراموش می کنم و تو را پیش خودم احساس می کنم ای عشقم هر چند تو دور باشی
14- على حبك فتحت عیونى مش همى الناس یشفونى : با عشق تو چشمانم را باز کردم و برایم مهم نیست که مردم مرا ببینند ( حرف و حدیث مردم برایم مهم نیست )
15- عن حبك ما راح اتخلى : از عشق تو دست نخواهم کشید
16- رجعنى لقلبك رجعنى ودع عمرى وما تودعنى : مرا به قلبت بازگردان و عمرم را ول کن ولی مرا رهانکن
17- من بعدك ما بعشق والله : بعد از تو عاشق نخواهم شد ، به خدا سوگند
18- خلینى اعیش بقربك قول بحبك حبك بعده اعیش فیه اشتقتلك كتیر : بگذار نزد تو زندگی کنم و بگوییم دوستت دارم ، هنوز در عشق تو زندگی می کنم ، وزیاد دلتنگ تو می شوم
19- ناسینى وینك غایب قلبى دایب دایب بغرامك وجنونك وبقلبك الكبیر : ای کسی که مرا فراموش کرده ای ، کجایی ؟ ، دور شدی قلبم آب شده است ، آب شده است در عشق تو و دیوانگی تو ، در قلب بزرگت
انا بستغرب علیه –البوم : ایامی بیک
1- انا بستغرب علیه من اول ثانیه شافنى بعنیه الاتنین خطفنى : مرا به تعجب واداشت ، در اولین ثانیه که مرا دید و با دو چشمانش مرا ربود
2 - اول حب یصادفنى معرفش حصله ایه : اولین عشقی که با من برخورد کرد ، نمی دانم چه شد ؟ چه اتفاقی برای او افتاد ؟
3- انا بستغرب علیه لیكون فى حد قاله او شوقى یكون واصله : او مرا به تعجب کردن واداشت ، نکند کسی به او چیزی گفته باشد و یا اشتیاقم برایش رسیده باشد
4- لو فاتنى العمر كله یرجع حبى یلاقیه : اگر تمام عمرم را از دست بدهم ، عشقم بر می گردد و او را می بیند
5- لواحدى طب وماله خلاص مش محتجاله : به تنهایی ام ، او را چه شد ؟ ، تمام شد و به او نیازمند نیستم
6- كل العالم بحاله ولا یغنى عن سؤاله : تمام دنیا بر وفق مراد اوست ، از سوال کردنش نمی گذرد
7- بقى بالنسبالى ایه حب العالم بحاله فوق كل اللى فى خیاله : چه چیز برای من باقی ماند ؟ عشق دنیا بر وفق مراد اوست ، بیشتر از آن چیزی در تصور اوست
8- ولا عمر هنسهاله قلبى اللى مشغول علیه : و تمام عمرم او را فراموش نمی کنم ، قلبم که مشغول اوست
9- بقى بالنسبالى ایه دا حبیبى وكل حاجه دا مسبش فى قلبى حاجه : چه چیز برای من باقی ماند ؟ این معشوق من است و همه چیز من است و او چیزی در قلبم را برای من به جا نگذاشت
10- مش لاقیه انا اى حاجه توصف احساسى بیه : من چیزی نیافتم که احساسم نسبت به تو را توصیف کند
ادیك عرفت - البوم : ایامی بیک
1- ادیك عرفت اللى مكنتش عایزة انك تعرفه : چیزهایی یاد گرفتم که دوست نداشتم تو آن ها را بدانی
2- اللى بقاله كتیر فى قلبى محیرة ومخوفه : چیز هایی زیادی در دلم مانده ، که مرا حیران زده کرده و می ترساند
3- من كتیر حبى فیك خلاص انا قربت اكرهك : زیادی عشقی که برای تو داشتم ، تمام شد ، من دیگر الان به جایی رسیده ام که از تو متنفرم
4- عشان مش عارفه اكتر من اللى عملته اعمل ایه : چون که نمی دانم ، از بلایی که به سرم آورده من تو را چه کار کنم
5- مش بس عینى وروحى كل ما فیا بیندهك : فقط چشمم و روحم نیست ، هر چه در وجودم است تورا صدا می زند
6- كل اللى القلوب سمعتنى وانت مش سامعنى لیه : تمام قلب ها صدای مرا شنیدند ، بجز تو ( که صدای مرا نمی شنوی )
7- دلوقتى عرفت مالى واد ایه بقالى : الان فهمیدم که مرا چه شده ، و چه چیزی برای من باقی مانده
8- عایشه فى حبك لواحدى ولیه دایما فى حالى : ( آنچه باقی ماند ) که من در عشق تو تنها هستم و چرا همیشه تنها با خودم هستم ( با توجه به خط بالا آن چیزی است که برای من باقی مانده )
9- وانا اقدر احب من تانى دا انا من وقت للتانى بنادیك : من می توانم دوباره عاشق بشوم ... این منم از خیلی وقت ها پیش تو را صدا می زنم
10- لو انسا قلبى انا فاكر دا فى الاول وفى الاخر انا لیك : اگر قلبش (مرا) فراموش كند ، ولی من در فكر اویم و در اول و در پایان من برای توام
11- وانا اقدر احب من تانى دا انا من وقت للتانى بنادیك : من می توانم دوباره عاشق بشوم ... این منم از خیلی وقت ها پیش تو را صدا می زنم
12- وانت اللى مش سامع وكل الدنیا سمعانى : و این تویی كه نمی شنوی و كل دنیا در حال شنیدن من هستند ( مرا می شنودند )
13- لو انسا قلبى انا فاكر دا فى الاول وفى الاخر انا لیك : اگر قلبش (مرا) فراموش كند ، ولی من در فكر اویم و در اول و در پایان من برای توام
14- وبقولها من الاخر یاریتك تبقى علشانى : و در پایان هم می گویم ای كاش به خطر من و برای من بمانی
15- حبیت ایامى بیك وبعشها لیك ولا عمرى حبت من قبلیك : روز هایم را در تو دوست داشتم و روز ها را برای تو می گذرانم و هیچ گاه در عمرم قبل از تو عاشق نشدم
16- طب هنسا لیه وانا قد ایه كلمت نفسى علیك : پس چرا فراموش كنم و من چقدر با خودم درباره ی تو صحبت كردم
17- معاك یا حبیبى نستنى حاجات جوایا تعبتنى : وقتی كه با تو هستم ای عشقم فراموش می كنم مشكلات درونی كه مرا خسته كردند
18- سنین قبلك مخصماها معاك دلوقتى صالحتنى : با سال های قبل از قهر كرده بودم ... هم اكنون كه همراه تو هستم با آن سال ها آشتی كردم
19- ملیش غیرك انت فى الدنیا ومفیش فى حیاتى ناس تانیه : بجز تو در دنیا برای من كسی وجود ندارد و كسی دیگر در زندگی وجود ندارد
20 - وازاى ودى بردة تیجى منى مفكرش فى هواك ثانیه : و چگونه از من می خواهی كه من در فكرت تو یك ثانیه هم نرود ( اصلا در فكر تو یك ثانیه هم نباشم )
21- بعید او جمبى وانا فاكراك لو انت فین انا شایفاك : چه دور باشی و چه در كنار من باشی ... من در فكر تو هستم و اگر هم جایی باشی كه خبری از تو نباشد من تو را می بینم ( من در فكر تو هستم )
22- وانا لو مع مین یا حبیبى بقلبى معاك : و من اگر هم با هر كسی باشم ای عشق من ، من در قلبم با تو هستم
کان نفسی اعرف - البوم : احلی دنیا
1- كان نفسی اعرف قد ایه حبیتنی : دلم می خواست بدانم چقدر دوستم داری
2- وفاكرنی ولا خلاص یا غالی نسیتنی : به من فکر می کنی و یا ای بزرگ ( عزیز برای من ) من را فراموش کردی
3- من یوم فراقنا وانا بشتاق إلیك : از روز جدایی و من عاشق تو شدم
4- جربت بعدی ازای قدرت تفوتنی : دوریم را کم کردمو چطور تونستی از من بگذری
5- ماعرفش لیه فكرت فیك : نمی دانستم چرا به تو فکر کردم
6- وسئلت روحی ازای تكون حبیت بجد : و از خودم پرسیدم چطور تونستی به این شدت عاشق بشوی
7- وقدرت تبعد عنی یوم : و چطور تونستی یک روز از من دور شوی
8- وقدرت تتحمل فراقی وبینا وعد : و توانستی دوری من را تحمل کنی و بین ما قول و قرار بود
9- مش عارفة بعدك لیه مأثر فیّا : نمی دانم چرا دوری من در تو اثر کرد
10 - یمكن عشان یا حبیبی صعب علیّا : ای عشق من ممکن است که برای من سخت بود
11- معقول نسیتنی قوام والله حرام : آیا واقعا زود مرا فراموش کرد و به خدا حیف است
12- طب فین كلام الحب والحنیّه : پس حرف های عشق و مهربانی چه شد ؟
الیسا - ترانه ی حبک وجع - آلبوم احلی الدنیا
1- حبك وجع : عشق تو درد است - بعده معی : هنوز با من است
2- حبك حلم هربان : عشق تو خوابی آشفته است
3- من قلب قلبی انسرق : بخاطر دلی (دل معشوق) دل من ربوده شد
4- وبكیت ع غیابه : و من برای دوریش گریه کردم
5- مطرح ما كنا نحترق : هرجا که ما نمی سوختیم
6- صار الجمر بردان : گدازه های عشق سرد شد
7- والعطر عنده وفى اكثر من اصحابه : و عطر بیشتر از صاحبش وفا دارد
8- وحدی بدونك مقدرت : تنها و بدون تو نتوانستم
9- ما اصعب الحرمان : چه سخت است دوری
10- تركوا الندم عندی عیونك وغابو : چشمانت پشیمانی را نزد من باقی گذاشتند و رفتند
11- مجروح قلبی وصرخ عم ینداهك ندمان : دلم آزرده بود و فریاد زد تا تو را بیدار کند که بگوید پشیمان است
12- محروم طعم الهنا بغیاب احبابه : در غیاب دوستانش (قلب من) از لذت خوشی محروم است
13- انت لمین : تو برای که هستی؟
14- انت الی : تو برای من هستی
15- قلبی الك منه الی : قلب من برای توست چه چیزی برای من است؟
16- انت ملاك قلبی هواك یاللی بحلاك عمری حلی : تو فرشته ای و قلبم عاشقت شده که با شیرینی تو عمرم شیرین شده است
17- وینك على لیلی تعى : تو در شبها کجایی بیا
18- بعده القمر سهران تا المحك جای انا : ماه هنوز بیدار است تا برای آمدن تو به نظاره بنشیند
19- عیونی سهر دابو : چشمان من از بیخوابی آب شده است
20- شوف الدنیا كل الدنیا : دنیا را ببین تمام دنیا را
21- مافی قلب عشقان : هیچ قلب عاشقی در آن نیست
22- إلا ماجرح من الهوا : اگر زخمی از عشق باشد
23- إسم الهوا صابه : تنها اسم عشق به آن اصابت کرده است
24- انت حبیبی وبلقلب غیرك مافی انسان :تو عشق منی و در قلب من غیر از تو هیچ انسان دیگری وجود ندارد
25- مكتوب عمری إله والعمر ع حسابه : عمر من برای او رقم خورده و تمام زندگی به حساب اوست
26- صارت حیاتی انا قصة قلب تعبان : زندگی من داستان دل خسته ای شد
27- وحده الحنین اللی بقی من كل اصحابه : تنها دل مهربان باقی مانده از بین تمام دوستانش
آلبوم لازم اعیش
1- عایزة الملم قلبى واحضن نفسى وامشى بعید : می خواهم دلم رو جمع و جور كنم و روحم را در آغوش بگیرم وبه كناری برم ( دور شوم )
2- عایزةاطیب جرحى ایوة هاطیب جرحى اكید : میخ واهم زخم دلم را مداوا كنم ، بله حتما مداوا می كنم
3- عایزة حبك یبعد عنى : می خواهم عشقت از من دور بشود
4- عایزة جرحك یخرج منى : می خواهم زخمت از من خارج بشود
5- لازم اعلم قلبى انا یقسى : باید دلم را به سنگی و قساوت آموزش بدهم
6- ولازم ینسى : باید فراموش كنم
7- كنت بعیش لك كل سنینى : تمام سال های زندگیم را برای تو زندگی می كردم
8- قلت زمانى هاعیشه معاك : به روزگارم گفتم با تو زندگی خواهم كرد
9- كنتب بحبك قوى یاحبیبى : آنقدر ( زیاد ) تو رادوست داشتم ای عشقم
10- لما بتبعد بستناك : كه وقتی دور می شدی چشم به انتظارت می شدم
11- كنت بحس معاك حاجه تانیه : با تو یك احساس دیگر داشتم
12- كنت فى عینى كل الدنیا : در چشمانم تمام دنیا بودی
13- لازم اعلم قلبى انا یقسى : باید دلم را به سنگی و قساوت آموزش بدهم
قالتلی قول
قالتلی قوول .. حبیتها ولا محبتهاش
بهم گفت بگو که عاشقش شدم یا نه
.. مرضتش اقوول
راضی نشدم بگم
التلی قوول
بهم گفت بگو
.. قلتلها بلااش .. حبیبتی بلاااش
گفتم بیخیال شو عزیزم بیخیال شو
دی حکایة وخلصت مش عارف هتفیدنا باییه
این یه قصه است و تمام شده نمیدونم که به چه دردمون میخوره
دی حکایة وعدت ونسیتها فاکراها لیییه
یه قصه است و گذشت و فراموشش کردیم چرا داری بهش فکر میکنی
حلفت لقوول
قسمم داد بگم
.. ویا ریتنی قوولت .. محبتهاااش
ای کاش میگفتم دوسش نداشتم
اول ما قلت بعینی کنت بحبها ..
اولش بهش گفتم با چشمانم عاشقش شدم
حسیت کان الکلمه جرحت قلبهااا
احساس کردم که این جمله قلبشو آزرد
قالتلی کمل
بهم گفت ادامه بده
.. قلت اکمل ایه بقااااا
گفتم ادامه بدم؟ دیگه چی برامون مونده
انا قلت اییه .. ازای یا قلبی جرحتهااا
مفهوم : (وای خدای من چی بهش گفتم ، چطور تونستم اذیتش کنم؟)
قالتلی عارفه ده ماضی فات من کم سنه ..
گفت میدونم الان از اون موقع خیلی گذشته
ومصدقاک ان انت عایش لیا انا ..
و قبول ندارم که تو برای من زندگی میکنی ( دیگه عاشقم نیستی)
قلتلها طیب
بهش گفتم درسته
.. لیه زعلتی قالتلی لاااا
حالا چرا ناراحت شدی ، بهم گفت نه
انا کنت فاکره انی اول حبنا
بهم گفت که فکر میکردم این تازه شروع عشقمونه
درباره کیانا
کیانا وحدتی در تاریخ بیست و هشتم مرداد 1367 در خانواده ای فرهنگی و هنرمند در شهرستان بروجرد متولد شد. پدرش که یکی از اساتید برجسته و با سابقه موسیقی در این شهرستان است، اولین زمزمه های عاشقانه را در ذهن و بن جانش طنین انداز کرد و روزنه ورود به آسمانی شدن را برای او گشود.
او که در عالم ازل نیز نغمه های روح پرور و موسیقی دل نواز و نقاشی زیبای هستی را شنیده و تجربه کرده بود، برای دریافت و کسب دانش و معرفتی که باید می آموخت از همان اوان کودکی استعداد و نبوغ سرشار خود را نمایان کرد و روز بروز توجه اش به هنر، ادبیات و فرهنگ اصیل ایرانی بیشتر جلب می شد، به طوری که پس از پایان تحصیلات دورۀ متوسطه در مجتمع استعدادهای درخشان با نمرات عالی، با تلاش وافر و کسب موفقیت در آزمون ورودی دانشگاهها در سال 1385 برای پاسخ گفتن به عشقی که به فرهنگ و هنر معماری ایرانی داشت و همۀ وجودش را پر نموده بود تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتۀ مهندسی معماری دانشگاه هنر اصفهان آغاز کرد و با اندیشۀ ادبی و هنری که همواره همراه او بود تلاش میکرد تا ضمن ابراز ارادت به بزرگان شعر و عرفان چون حافظ و حضرت مولانا، پیوند هنری و معنادارجلوه های مختلف هنر و مهندسی هستی را دریابد و به درک عمیقی از این جلوه ها نایل شود.
تبلور این درک، در ارتباط عاشقانـه و زیبای او با خـدا و عالم معنـا در اشعار و نوشته هایش کاملاً جلوه گر و نمایان است.
کیانا علیرغم روحیه شاداب و خوش مشربی که داشت اما همواره از بی هویتی و دور شدن از فرهنگ اصیل ملی و ایرانی که بعضاً نمودهایی از آن در اجتماع کنونی جلوه گر است، اظهار شکایت و دلتنگی می کرد و او را به تفکر در این حوزه وامی داشت به همین دلیل بیشتر وقت خود را با بهترین یاران خود یعنی کتاب، شعر، موسیقـی، نوشتن و عشق به خانواده می گذرانید و وجودش مشحون از لذت می شد.
اما از آنجاییکه تقدیر کار خود می کند و بافته خود را در بستر زمان می گستراند در تاریخ دوم آذر ماه 1386 این هنرمند پرخروش هنگام عزیمت به دانشگاه در حادثه واژگون شدن اتوبوس در مسیر اصفهان در اثر ضربۀ مغزی جان به جان آفرین تسلیم و روح بلندش به دیار جاوید پر کشید و دوستدارانش را در سوگ خود نشاند.
|
|
|

واكنش امام جمعه سلماس به كف و سوت هاي مراسم
استقبال استاندار آذربایجان غربی
بنفشي هاي جلسه كه پس از صرف ناهار از
جيب بيت المال !! شديداً سرخوش بودند با
شنيدن نام روحاني و سخنان هيجان انگيز
سعادت استاندار جدید در خصوص سن ازدواج
اقدام به كف و سوت هاي ممتد مي نمودند
که با واكنش پدر شهيد و امام جمعه سلماس
حاج آقاي موسوي مواجه شدند كه از جاي خود
برخاست و رو به افراد گفت :
كه ماه محرم است و به جاي كف و سوت
صلوات بفرستيد.
امام جمعه کرج در اعتراض به یک بدحجاب، آیین
رسمی را ترک کرد
کرج - ایرنا - نماینده ولی فقیه در استان البرز و امام جمعه کرج دراعتراض به بدحجابی
یک بانوی عکاس، آیین گشایش چهارمین نمایشگاه بزرگ کتاب البرز را ترک کرد.
حجتالاسلام سید عبدالنبی موسوی در اعتراض به
کارشکنیها در زمینه تسهیل در تردد زوار اربعین
وبیتوجهی به خرمشهر از سمت خود استعفا داد.
حجه الاسلام والمسلین علی اکبر اکرمی امام جمعه
ورئیس شورای فرهنگ عمومی سراب با انتقاد از نصب عکسهای
فتوشاپی و آرایش کرده دختران مقامآور کنکور در سراب اظهار کرد:
در درجه اول باید خانوادهها و آموزشگاهها از نصب عکسهای
دختران جلوگیری کنند و در وهله دوم باید اماکن و نیروی انتظامی
آنها را جمع اوری کنند.
آشنایی با کابینه دولت شیطان
شیطان هم مانند شهروندان کشورها رئیس جمهور، دولت و کابینه اى دارد. و کابینه او مرکب از بیست نفر است . کارهاى خود را با کمک آنها انجام مى دهد. براى هر کارى وزیرى تعیین کرده ، به انحراف کشیدن مردم را به آن کابینه سپرده است . افراد کابینه اش از فرزندان خود او هستند. در هر صبح و شام تخت خود را مى گذارد و بر آن مى نشیند، افراد کابینه دورش جمع مى شوند، او هم دستورهاى لازم را به آنها مى دهد، هر کس در پى ماءموریت خود مى رود. اسامى کابینه او از این قرار است :
۱٫ ولها یا ولهان ؛
او ماءمور طهارت و نماز و عبادت است . او انسان را در طهارت و نماز وسوسه
مى کند و به شک مى اندازد که این نماز باطل است ؛ نماز دیگرى شروع کن ؛
وضوى تو ناقص بود؛ دو مرتبه تجدید کن . گاهى در سجده در بدن انسان چیزى مى
دمد، به طورى که انسان خیال مى کند وضوى او باطل شد و مجبور شد دو مرتبه
وضو بگیرد.(۱)
۲٫ هفاف ؛
ماءموریت دارد که در بیابانها و صحراها انسان را اذیت کند و براى ترسانیدن
او را به وهم و خیال اندازد یا به شکل حیوانات گوناگون به نظر انسان درآید.
۳٫ زلنبور (یارکتبور)؛
که آن موکل بازارى ها است . لغویات و دروغ ، قسم دروغ و مدح کردن متاع را
نزد آنها زینت مى دهد. آنها هم براى این که جنس خود را به فروش رسانند آن
اعمال را انجام مى دهند.(۲)
۴٫ ثبر؛
در وقتى که مصیبتى به انسان وارد مى شود، صورت خراشیدن ، سیلى به خود زدن ،
یقه و لباس پاره کردن را براى انسان پسندیده جلوه مى دهد.(۳)
۵٫ ابیض ؛
انبیا را وسوسه مى کند – یا ماءمور به خشم در آوردن انسان است و غضب را پیش او موجه جلوه مى دهد و به وسیله آن خونها ریخته مى شود.
۶٫ اعور؛
کارش تحریک شهوات در مردان و زنها است و آنها را به حرکت مى آورد! و انسان را وادار به زنا مى کند.
از زنا افتد و با اندر جهات
ابر ناید از پى منع زکوت
اعور، همان شیطانى است که بر صیصاى عابد را وسوسه کرد تا با دخترى زنا کند و
بعد او را به قتل رساند. (داستانش خواهد آمد.) روزى اعور پیش هود پیغمبر
رفت ، آن حضرت ضربه اى به چشم او زد، کج شد.(۴)
۷٫ داسم ؛
همواره مراقب خانه ها است . وقتى انسان داخل خانه شد و سلام نکرد و نام خدا
را بر زبان نیاورد، با او داخل خانه مى شود و آن قدر وسوسه مى کند تا شر و
فتنه ایجاد نماید و اهل خانه را به جان هم اندازد. اگر انسان سر سفره غذا
نشست و (بسم الله ) نگفت با او غذا مى خورد. هرگاه انسان داخل خانه شد و
سلام نکرد و ناراحتى پیدا شد باید بگوید (داسم ، داسم ، اعوذ بالله منه
).(۵)
۸٫ مطرش یا مشوط و سا وشوط؛
کار او پراکندن اخبار دروغ یا دروغ هایى است که خود جعل کرده ؛ در حالى که حقیقت ندارند.(۶)
۹ . قنذر؛
او نظارت بر زندگى افراد مى کند. هر کس چهل روز در خانه خود طنبور داشته
باشد؛ غیرت را از او بر مى دارد، به طورى که انسان در برابر ناموس خود بى
تفاوت مى شود.(۷)
۱۰٫ دهار؛
ماءموریت او آزار مؤمنان در خواب است . به طورى که انسان خواب هاى وحشت ناک
مى بیند، یا در خواب به شکل زنان نامحرم در مى آید و انسان را وسوسه مى
کند تا او را محتلم کند.(۸)
۱۱٫ اقبض ؛
وظیفه او تخم گذارى است . روزى سى عدد تخم مى گذارد. ده عدد در مشرق و ده
عدد در مغرب و ده عدد زمین ، از هر تخمى عده اى از شیاطین و عفریت ها و غول
ها و جن بیرون مى آیند که تمام آنها دشمن انسان اند.(۹)
۱۲٫ تمریح ؛
امام صادق علیه السلام فرمودند: براى ابلیس – در گمراه ساختن افراد – کمک
کننده اى به نام (تمریح ) وى در آغاز شب بین مغرب و مشرق به وسوسه کردن ،
وقت مردم را پر مى کند.(۱۰)
۱۳٫ قزح ؛
ابن کوا از امیرالمؤمنین علیه السلام از قوس و قزح پرسید، حضرت فرمود: قوس
قزح مگو؟! زیرا نام شیطان (قزح ) است بلکه بگو (قوس اله و قوس الرحمن ).
۱۴٫ زوال ؛
مرحوم کلینى از عطیة بن المعزام روایت کرده که وى گفت : در خدمت حضرت صادق
علیه السلام بودم و از مردانى که داراى مرض (ابنه ) بوده و هستند یاد کردم .
حضرت فرمود: (زوال ) پسر ابلیس با آنها مشارکت مى کند ایشان مبتلا به آن
مرض مى شوند.
۱۵٫ لاقیس ؛
او یکى از دختران شیطان و کارش وادار کردن زنان به مساحقه . و هم جنس
بازى زنان است او مساحقه را به زنان قوم لوط یاد داد. یعقوب بن جعفر مى
گوید: مردى از حضرت صادق علیه السلام از مساحقه بازى زن با زن دیگر- پرسید:
حضرت در حالیکه تکیه کرده بود نشست و فرمود: زن زیر و زن رو – هر دو ملعون
اند. پس از آن فرمود: خدا بکشد (لاقیس ) دختر ابلیس را که چه عمل زشتى را
براى زنها آورد. آن مرد گفت : این کار اهل عراق است ؟ حضرت فرمود سوگند به
خدا که این عمل در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله بود، قبل از آن که در
عراق باشد.(۱۱)
۱۶٫ متکون ؛
شکل خود را تغییر مى دهد و خود را به صورت بزرگ و کوچک در مى آورد و مردم
را گول مى زند و این وسیله آنان را وادار به گناه مى کند.(۱۲)
۱۷٫ مذهب ؛
خود را به صورت هاى مختلف در مى آورد، مگر به صورت پیغمبر و یا وصى او. مردم را با هر وسیله که بتواند گمراه مى کند.(۱۳)
۱۸٫ خنزب ؛
بین نمازگذار نمازش حایل مى شود؛ یعنى توجه قلب را از وى برطرف مى کند. در
خبر است که : عثمان بن ابى العاص بن بشر در خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و
آله عرض کرد: شیطان بین نماز و قرائت من حایل مى شود – یعنى حضور قلب را
از من مى گیرد – حضرت جواب داد: نامش شیطان (خنزب ) است . پس هر زما از
او ترسیدى به خدا پناه ببر.(۱۴)
۱۹٫ مقلاص ؛
موکل قمار است . قمار بازها همه به دستور او رفتار مى کنند. به وسیله قمار و
برد و باخت اختلاف و دشمنى در میان آنان به وجود مى آورد.(۱۵)
۲۰٫ طرطبه ؛
یکى از دختران آن ملعون مى باشد. کار او وادار کردن زنان به زنا است و هم جنس بازى را هم به آنان تلقین مى کند.(۱۶)
با توجه به مطالب فوق به دست مى آید که ابلیس به صورت یک فرمانده ویران گر
که نقش فرماندهى را به عهده دارد فرمان مى دهد و بچه هایش در اجراى دستورات
او مى کوشند و با تلاش ها و تغییر شکل هاى مختلف ، جوامع انسانى را به
بدبختى مى کشانند.(۱۷)
پی نوشت ها:
۱- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹٫
۲- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۳- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۴- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۵- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۶- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۷- ابلیس ، ص ۱۵۹٫
۸- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۹- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۱۰- سفینه البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۱۱- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫
۱۲- بحار، ج ۶۳؛ و سرمایه سخنوران و واژه هاى قرآن . سفینة ، ج ۱، ص ۱۰۰٫
۱۳- بحار، ج ۶۳ و سرمایه سخنوران و واژه هاى قرآن . سفینة ، ج ۱، ص ۱۰۰٫
۱۴- سفینه البحار، ج ۲، ص ۶۵۴، لغت وسوسه .
۱۵- کتاب ابلیس ، ص ۱۴۳٫
۱۶- کتاب ابلیس ، ص ۱۰۵٫
۱۷- بحار، ج ۶۳ و سرمایه سخنوران و واژه هاى قرآن . سفینة ، ج ۱، ص ۱۰۰٫
فرآوری و تنظیم مطلب : سایت رهبران شیعه
امید بخش ترین آیه قرآن کدام است؟
روزی امیرالمؤمنین علی(ع) وارد جمعی شد و از آنها سؤال کرد: آیا شما میدانید امیدبخشترین آیه قرآن کریم کدام آیه است؟ هرکس به فراخور حالش آیهای را عنوان کرد: برخی آیه ۴۸ سوره نساء را خواندند: «إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ»؛ خداوند هرگز شرک را نمىبخشد و پایینتر از آن را براى هر کس که بخواهد مىبخشد.
امام(ع) در پاسخ فرمودند: خوب است، ولى آنچه من میخواهم نیست.
عدهای به قرائت آیه ۱۱۰ سوره نساء پرداختند: «وَمَنْ یَعْمَلْ سُوءًا أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُورًا رَحیماً»؛ هرکس خلافکار و ظالم باشد ولی استغفار کند، خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت.
اما امام(ع) دوباره در پاسخ فرمودند: خوب است ولى آنچه مىخواهم نیست.
تعدادی اظهار داشتند آیه ۵۳ سوره زمر است: «یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً»؛ ای بندگان من که در حقّ خود اسراف کردهاید! از رحمت خدا مأیوس نشوید، زیرا او همه گناهان را میبخشد.
امام(ع) مجدداً فرمودند: خوب است، اما آنچه مىخواهم نیست.
برخی آیه ۱۳۵ سوره آل عمران را قرائت کردند: «وَالَّذینَ
إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ
فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللّهُ»،
کسانی که اگر کار زشتی انجام دادند و به خودشان ظلم کردند، یاد خداوند
میکنند و برای گناهان خویش استغفار می کنند و کیست جز خداوند که گناهان را
ببخشد.
بعد از اینکه حضرت علی(ع) نظرات آنان را شنید، فرمود: از حبیبم رسول خدا(ص) شنیدم که فرمودند: امید بخشترین آیه در قرآن این آیه است: «وَأَقِمِ الصَّلاهَ طَرَفِیَ النَّهارِ وَ زُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ» (سوره هود،۱۱۴).
سپس پیامبر اکرم(ص) ادامه دادند: «یا علی! سوگند به خداوندی که مرا بشیر و نذیر به سوی مردم مبعوث کرد، وقتی که یکى از شما براى وضو گرفتن بر میخیزد، گناهانش از جوارحش مىریزد و زمانی که به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مىشود از نمازش کنار نمىرود، مگر آنکه از گناهانش چیزى نمىماند و مانند روزى که متولد شده پاک مىشود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بکند نماز بعدى پاکش میکند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد.
بعد فرمودند: یا على! جز این نیست که نمازهاى پنجگانه براى امت من حکم نهر جارى را دارد که در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع کسى که بدنش آلودگى داشته باشد و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حکم را دارد.( تفاسیر مجمع البیان و کنزالدقائق)

به نظرتان این شباهت اتفاقی است؛ عکس
حرمله های امروزی ، آینه حرمله آن زمان ...با همان وحشی گری ، خشونت ، درنده خویی ، کینه و نفرت ...
به گزارش سرویس دینی جام نیوز به نقل از مشرق؛ صدها چچنی به اسم جهاد، مدتهاست در سوریه میجنگند. خبرگزاریها، آنها را "خطرناکترین، خشنترین و وحشیترین" افراد گروههای مسلح و تررویست در سوریه معرفی میکنند. 115
وفق شریف ذیل خواص عدیده و کثیره ای دارد که برخی از این خواص مجربه عبارتند از : برای ازدواج و گشایش بخت فردی که نمیتواند ازدواج کند یا بخت و ازدواجش سنگین شده است بسیار مفید و موثر و مجرب است . مورد دیگر جلب و ازدیاد رزق و روزی و همچنین رونق کسب و کار و مغازه است (وسعت رزق و روزی) ، همچنین برای کارگشایی و گشایش امور نیز تاثیرات فوق العاده دارد. این وفق بسیار زیاد مجرب است.
وفق شریف و عظیم الشان کهیعص حمعسق را در ساعت سعد با گلاب و زعفران و با قلم غیر مستعمل (قلمی که قبلا با آن نوشته نشده باشد و ترجیحا از چوب باشد) بنویسد ..............
فردی که مشکل بخت یا ازدواج دارد باید وفق شریف را با رعایت آداب مخصوصه به گردن بیاویزد و افرادی که به جهت کارگشایی و گشایش امور از این وفق استفاده مینماید بایستی آنرا با خود همراه کنند. به جهت افزایش رزق و روزی و رونق کسب و کار نیز باید آنرا در مغازه یا محل کسب نگهداری نمایند. وفق شریف حذف گردید:
مهمترین و اصلی ترین ابزار و روش استفاده از علوم غریبه و در واقع وسیله اصلی بهره گیری از فنون علوم غریبه ، دوایر حروف هستند.
با قواعد علم ریاضی از 28 حرف میتوان دوایر بی حد و حصری شمارش نمود. از این میان سیزده دایره از سایر دوایر معروفتر است:
ابجد ، ابتث ، اجهب ، اهطم ، ایقغ ، ارغی ، اجذش ، انسغ، افسج ، اجهز و از این قبیل.
دوایر سته کاربردی عبارتند از :
ابجد و ابتث و اهطم و ایقغ و ارغی و اجذش.
و مثلا دایره ایقغ که برخی از آن استفاده میکنند بدین ترتیب شروع میشود (ایقغ بکر جلش دمت .......) که هر کدام از این حروف، اعداد متناظر با خود را دارند.
واقع امر بر این است که اگر از یکی از دوایر حروف استفاده شود تقسیم حروف به عناصر و طبایع اربعه (یعنی دو قوه فاعله حرارت و برودت و دو قوه منفعله رطوبت و خشکی) و کواکب هفت گانه و بروج اثنا عشر و امثال آن همگی بر آن دایره خاص مترتب میشود و فی المثل اساس و نظیره هم بدین ترتیب تقسیم میشود (حروف بیست و هشتگانه در دایره حروف دو بخش میشود که چهارده حرف اول را اساس و چهارده حرف دوم را نظیره خوانند).
2- استادسیدمحمد قبلا در مورد عزیمت توضیحاتی گفته شده. از لحاظ لغوی عزیمت به چه معناست؟
عزیمت به معنی قسم و تاکید است که از کلمه عزم (اراده موکد و قوت عزم) گرفته شده و عزائم یعنی همان عبارات تاکیدی و الحاح و قسم است. این صحیح است چون در این قبیل اعمال نیازمند عزم قوی و اراده موکد و خلوص نیت و اعتقاد جازم میباشد.
البته در زبانهای دیگر مثل عبری و سریانی عزیمت با فعل (عزمت) شروع نمیشود و اصلا این کلمه وجود ندارد. فخر رازی معتقد است که عزیمت ، نیت است و روح این علم هم تقویت نیت و اخلاص همت است.
آنچه معروف است و قبلا هم ذکر شده این است که وجه تسمیه عزیمت این است که چون عزائم معموله با عباراتی مثل عزمت علیکم یا عزمت علیک آغاز میگردد ، به آن عزیمت گویند.
3- استادسیدمحمد در مورد شرف الشمس و زمان شرف سایر کواکب توضیح بفرمایید؟
میدانیم که توالی بروج از مغرب به مشرق است که حرکت بر توالی نام دارد. و رجعت و اقامت و استقامت و مجاسده و..... خود مجال دیگری را میطلبد.
اما در مورد اینکه شرف هر کوکب (مثل شرف شمس) چیست باید گفت که شرف کواکب در مقابل هبوط آنها قرار دارد و البته جزوی از احوال آنهاست. شرف هر کوکبی هبوط کوکب دیگر است. شرف الشمس نقطه ای در آسمان است و به عبارت دیگر شرف الشمس یعنی مکانی در آسمان که خورشید به اعلی ترین درجه خود میرسد.
از لحاظ ظرف زمان و مکان باید گفت که شرف زحل 21 درجه میزان ، شرف عطارد 15 درجه سنبله و شرف شمس 19 درجه حمل و مریخ 28 درجه جدی است. از قدیم هم صائبین معتقد بودند که شرف شمس ۱۹ درجه صورت فلکی حَمَل میباشد و این زمانی است که خورشید (کوکب شمس) درنهایت قدرت خودش خواهد بود. میدانید که تقویم سالیانه با درجات کواکب متفاوت است. برخی معتقدند که زمان شرف و هبوط کواکب از قدیم تاکنون تغییراتی داشته است و مثلا حرکت تقدیمی زمین و حرکت نقاط اعتدال در این زمینه موثر است.
آنچه باید بدان توجه داشت این است که هر کدام از کواکب را بخوری خاص شامل است. در احوال کوکب شمس باید گفت که بخوراتی مثل کندر رومی، عاج گل سرخ و از این قبیل دارد و بخورات زهره زعفران و پوست ترنج و .... است. (که اینها خود مباحثی دیگر است).
بر سبیل مثال این نکته مهم است که مثلا اگر فردی خواسته ای در جهت عز و جاه و بزرگی دارد در زمان شرف الشمس میتواند ذکر خاصش را بخواند و بخورات شمس را هم بسوزاند....
4- استادبفرمایید هبوط کواکب از لحاظ زمانی چگونه تعبیر میشود؟
در توضیح هبوط هر کوکب باید گفت که هبوط کواکب درجه ای است مقابل شرف آنها و در واقع در برج هفتم بعد از شرف به همان درجه میباشد. مثلا هبوط برای شمس در 19 درجه میزان است و هبوط زهره 28 درجه سنبله است . و این دقیقا بر مثال این است که خانه هر کوکب وبال کوکب دیگری میباشد.
5- استادسیدمحمد نظر کواکب سبعه بر چه طریقی است؟ آیا در شناخت طالع موثر است؟
در احوال ساعات و کواکب خود تقسیم بندی سعد و نحس هست. در انظار کواکب نیز تربیع و مقابله و مقارنه و تثلیث و تسدیس مقرر است. در واقع بر تربیع و مقابله نظر عداوت و نحس مترتب است و برای تثلیث و تسدیس نظر سعد و مودت وجود دارد و در نظر کواکب در زمان مقارنه حالت ذووجهین است.
مثلا درمقابله میان دوکوکب 180 درجه فاصله است ( یعنی نیم دور) و درجه تربیع نصف آن است. تربیع آن است که میان دو کوکب 90 درجه (یک ربع دور) فاصله باشد .
این نسبت در تثلیث 120 درجه و در تسدیس 60 درجه (سدس دور) میباشد.
اما مقارنه به این معنی است که دو کوکب در مکانی مجتمع شده باشند و البته اینها خود شرحی طولانی دارد. به عبارت دیگر قوت و ضعف و حظ کواکب از هبوط و شرف و خانه و وبال که از اصطلاحات فن نجوم است در استخراج احکام طالع رعایت میشود و این نکته ای مهم است. همچنین لازم است که در عزائم و اوراد و طلسمات ملاحظه احوال کواکب سبعه از سعد و نحس و شرف و هبوط و قوت و ضعف را نمود. دوستانی که سوالاتی داشتنددراین موردوازبنده کردندسعی کردم عین سوالهاشون رادرپرسش وپاسخ مطرح وجواب بدهم .ومن الله التوفیق
شناخت طلسم و روش پیشگیری از آن
همانطور که میدانیم علوم غریبه علمی است مطلق. سحر و طلسم نیز حقیقتی است ثابت و البته قابل انکار نیست. در حقیقت سحر فقط به یک نوع یا شکل واحد خلاصه نمیشود بلکه انواع و اشکال مختلف بر آن مترتب است.
درواقع بر طلسمات رنگ خاصی مترتب نیست بلکه این نوعی تقسیم بندی در مورد نحوه عمل است و مثلا طلسم غیر رحمانی را طلسم سیاه، طلسم محبت را طلسم سرخ و طلسم ثروت را طلسم سبز مینامند. شرط اول و مهمترین شرط برای تاثیر سحر و طلسم این است که فرد طلسم کننده حتما موکلی (جنی ) را در اختیار داشته باشد (تسخیر جزئی یا کلی و به عبارتی داشتن حکم مربوطه جهت عمل به طلسمات) و این از بدیهیات تاثیر عمل است).
روشهای تاثیر طلسم و سحر مختلف است و برای تاثیرگذاری مثلا مدفون یا مشموم یا مرشوش یا ماکول است. در اینجا به برخی از انواع و اشکال سحر اشاره میشود و در پایان روش پیشگیری از آنها ذکر میگردد:
1ـ سحر تفریق و ربط
در این سحر و طلسم، ساحر اقدام به تفریق و جدایی میان زوج و زوجه (جدایی زن و شوهر) یا جدایی پدر و پسر یا برادر از برادر و از این قبیل مینماید. این سحر همان سحر تفریق و تبغیض است که نسبت آنرا تباین مینمامند. بدین معنا که دو نفر نسبت مباینت و میگیرند و از هم دور میشوند.
اما سحر ربط ، همانی است که طلسم کننده از طریق استعانت از شیاطین و جن (که در اغلب انواع سحر و طلسمات وجود دارد) اقدام به اعمال خبیثه میکند. این عمل بگونه ای است که جن کافر در ذهن فرد طلسم شده دخل و تصرف میکند. این عمل مثلا میتواند باعث بسته شدن یا ناتوانی در مباشرت حلال زن و شوهر شود هر چند که هر دو طرف قادر به مباشرت هستند ولی نیرویی مانع از این امر است. این نوع سحر و طلسم از بدترین انواع آن است که نفرت و جدایی میان زوجین و عداوت میان آنها را در طول زمان موجب میشود. (نعوذ بالله من عمل الشیاطین)
2ـ سحر الخداع والتخییل:
این نوع سحر در قوه ذهن انسان دخل و تصرف شدید دارد و بگونه ای است که انسان چیزهای ثابت را متحرک یا چیز متحرک را ثابت ببیند یا بزرگ را کوچک و کوچک را بزرگ ببیند و در واقع اشیاء را در شکل غیر حقیقی خود میبیند و این همان سحر تخییل است.
3ـ سحر جنون:
این نوع سحر و طلسم همان است که جن خبیث (جنی) در ذهن فرد مستقر میشود و باعث فراموشی شدید و نقصان کلام فرد و بی قراری شدید میشود و بسیار آسیب زا میباشد. (نعوذ بالله من عمل الشیاطین).
4ـ سحر الخمول:
در این سحر و طلسم، طلسم کننده یا ساحر که جنی را در خدمت دارد (جن کافر) او را امر به ضربه زدن به فرد مورد نظر میکند و این موکل هم با مستقر شدن در ذهن و مخ فرد مورد نظر، او را گوشه گیر و منزوی میکند به گونه ای که زمین گیر میشود و عوارض آن پس از این امر ظاهر میشود. فرد مسحور در این حالت دچار فکر مشوش بوده و دچار کم حرفی شدید و سکون و یکجا نشینی و انزوای شدید و سردرد مداوم میشود و در برخی موارد حتی از حمام کردن اجتناب و اکراه شدید دارد.
5 ـ سحر الهواتف:
در این نوع سحر و طلسم، ساحر موکل خود را به سوی فرد مورد نظر ارسال میکند که او را در هنگام خواب و بیداری آزار دهد. در زمان خواب به شکل حیوانات مختلف و ترسناک خود را به او نشان میدهد. در عالم بیداری هم فرد مورد نظر صداهای عجیب و غریب میشنود و مثلا صدای افرادی را میشنود که او را صدا میزنند (ممکن است این صداها آشنا باشند یا نباشند) و از این قبیل . از نشانه های این نوع سحر و طلسم ، خوابهای ترسناک و شنیدن اصوات عجیب و غریب و کثرت وسواس است.
6ـ سحر المرض:
در این نوع طلسم و سحر، جن خبیث در مرکز سمع و بصر و دست و پای فرد مورد نظر رخنه میکند. در این حالت میتواند موجب کوری و یا از دست دادن شنوایی فرد شود یا او را فلج کند. از نشانه های این طلسم و سحر ، احساس درد متوالی در یکی از اعضاء و یا حالات صرع و تشنجات و یا فلج و از کار افتادن جزیی و کلی اعضاء و یا از بین رفتن برخی از حواس فرد میباشد. این حالات دقیقا شبیه به حالات مرض طبیعی اعضای انسان است. تنها طریق تشخیص این امراض سحر و طلسم از امراض طبیعی جسم این است که رقیه و آیات باطل کننده طلسم بر آن فرد قرائت شود. اگر فرد مریض در زمان قرائت احساس سرگیجه یا سردرد یا اضطراب و لرز کند یا اینکه جسمش دچار تغیر شدید شود، باید مطمئن شد که مشکل پیش آمده در نتیجه طلسم یا حسد و یا چشم زخم است . اگر این تغییرات مشاهده نشد پس باید توسط اطباء و پزشکان معالجه گردد.
7ـ سحر محبة:
در این نوع طلسم و سحر ، ساحر و طلسم کننده ، مرد یا زن را به نسبت به یکدیگر محبوب میکند. این نوع سحر میتواند موجب شود که حتی فرد مورد نظر از مادر و خواهر و اقوام درجه یک خود اکراه و تنفر پیدا کند و فقط زوجه خود را ببیند و رضایت او مد نظرش قرار گیرد. از طرف دیگر این نوع سحر میتواند مثل یک شمشیر دولبه عمل کند و باعث شود که زوج نسبت به زوجه اش متنفر شود همچنان که نسبت به سایر زنها این احساس را پیدا میکند.
انواع مختلف دیگری از سحر هم وجود دارد که در این مقال نمیگنجد. قبلا هم مطالبی در مورد عوارض و نشانه های سحر و طلسم و نیز روش و نحوه باطل کردن برخی از طلسمات بیان شده است.
نتیجه اینکه، سحر امری واقعی است و وجود دارد. بر هر فرد مسلمانی واجب است که با قرائت مداوم آیات حفظ و معوذتین و فاتحه الکتاب و قرائت ادعیه معتبره دیگر، خود را از این مسائل در امان نگهدارد و از آنها پیشگیری کند.
در آخر بهتر است بدانیم که همه نفع ها و ضررها در دنیا فقط به اذن خداوند جل جلاله میباشد و با ذکر و یاد مداوم خداوند سبحان همیشه سلامت خواهیم بود و ایمن خواهیم ماند.
(وما هم بضارین به من أحد إلا بإذن الله)
اللهم اصرف عنی عیون العائنین ، وحسد الحاسدین ، وسحر الساحرین ، ومکر الماکرین ، وکید الشیاطین . ازبرخی ازدوستان شنیدم که درگروه به پی وی اشخاص میرن ومیگویندسحروجودنداردکه درجواب بایدعرض کنم انکارسحریعنی انکارقران کریم لذاسحروساحرین همیشه بودندوهستندوخواهندبودلذاخداوندماراازکیدساحران وجادوگران محفوظ بدارد باتقدیم به شما التماس دعا
یَا مَنْ تُحَلُّ بِأَسْمَائِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ وَ یَا مَنْ یُفَلُّ بِذِکْرِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ وَ یَا مَنْ یُدْعَى بِأَسْمَائِهِ الْعِظَامِ مِنْ ضِیقِ الْمَخْرَجِ إِلَى مَحَلِّ الْفَرَجِ ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعَابُ وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبَابُ وَ جَرَى بِطَاعَتِکَ الْقَضَاءُ وَ مَضَتْ عَلَى ذِکْرِکَ الْأَشْیَاءُ فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ وَ بِإِرَادَتِکَ دُونَ وَحْیِکَ مُنْزَجِرَةٌ وَ أَنْتَ الْمَرْجُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ لِلْمُلِمَّاتِ لَا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ وَ لَا یَنْکَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا کَشَفْتَ وَ قَدْ نَزَلَ بِی مِنَ الْأَمْرِ مَا فَدَحَنِی ثِقْلُهُ وَ حَلَّ بِی مِنْهُ مَا بَهَظَنِی حَمْلُهُ وَ بِقُدْرَتِکَ أَوْرَدْتَ عَلَیَّ ذَلِکَ وَ بِسُلْطَانِکَ وَجَّهْتَهُ إِلَیَّ فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ وَ لَا مُیَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ إِلَّا أَنْتَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْتَحْ لِی بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِکَ وَ اصْرِفْ عَنِّی سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِکَ وَ أَنِلْنِی حُسْنَ النَّظَرِ فِی مَا شَکَوْتُ وَ ارْزُقْنِی حَلَاوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُکَ وَ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ فَرَجاً وَحِیّاً وَ اجْعَلْ لِی مِنْ عِنْدِکَ مَخْرَجاً هَنِیئاً وَ لَا تَشْغَلْنِی بِالاهْتِمَامِ عَنْ تُعَاهِدِ فَرَائِضِکَ وَ اسْتِعْمَالِ سُنَّتِکَ فَقَدْ ضِقْتُ بِمَا نَزَلَ بِی ذَرْعاً وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَیَّ جَزَعاً وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى کَشْفِ مَا بُلِیتُ بِهِ وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِیهِ فَافْعَلْ ذَلِکَ بِی وَ إِنْ کُنْتَ غَیْرَ مُسْتَوْجِبِهِ مِنْکَ یَا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ وَ ذَا الْمَنِّ الْکَرِیمِ فَأَنْتَ قَادِرٌ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ
مهج الدعوات و منهج العنایات، علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاووس الحسینی.
مناجات در طلب کردن رزق (جهت افزایش رزق و روزی)
اللَّهُمَّ أَرْسِلْ عَلَیَّ سِجَالَ رِزْقِکَ مِدْرَاراً وَ أَمْطِرْ عَلَیَّ سَحَائِبَ إِفْضَالِکَ غِزَاراً وَ أَدِمْ غَیْثَ نَیْلِکَ إِلَیَّ سِجَالًا وَ أَسْبِلْ مَزِیدَ نِعَمِکَ عَلَى خَلَّتِی إِسْبَالًا وَ أَفْقِرْنِی بِجُودِکَ إِلَیْکَ وَ أَغْنِنِی عَمَّنْ یَطْلُبُ مَا لَدَیْکَ وَ دَاوِ دَاءَ فَقْرِی بِدَوَاءِ فَضْلِکَ وَ انْعَشْ صَرْعَةَ عَیْلَتِی بِطَوْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَى إِقْلَالِی بِکَثْرَةِ عَطَائِکَ وَ عَلَى اخْتِلَالیِ بِکَرِیمِ حِبَائِکَ وَ سَهِّلْ رَبِّ سَبِیلَ الرِّزْقِ إِلَیَّ وَ ثَبِّتْ قَوَاعِدَهُ لَدَیَّ وَ بَجِّسْ لِی عُیُونَ سَعَتِهِ بِرَحْمَتِکَ وَ فَجِّرْ أَنْهَارَ رَغَدِ الْعَیْشِ قِبَلِی بِرَأْفَتِکَ وَ أَجْدِبْ أَرْضَ فَقْرِی وَ أَخْصِبْ جَدْبَ ضُرِّی وَ اصْرِفْ عَنِّی فِی الرِّزْقِ الْعَوَائِقَ وَ اقْطَعْ عَنِّی مِنَ الضِّیقِ الْعَلَائِقَ وَ ارْمِنِی مِنْ سَعَةِ الرِّزْقِ اللَّهُمَّ بِأَخْصَبِ سِهَامِهِ وَ احْبُنِی مِنْ رَغَدِ الْعَیْشِ بِأَکْثَرِ دَوَامِهِ وَ اکْسُنِی اللَّهُمَّ سَرَابِیلَ السَّعَةِ وَ حلابیب (جَلَابِیبَ الدَّعَةِ فَإِنِّی یَا رَبِّ مُنْتَظِرٌ لِإِنْعَامِکَ بِحَذْفِ الْمَضِیقِ وَ لِتَطَوُّلِکَ بِقَطْعِ التَّعْوِیقِ وَ لِتَفَضُّلِکَ بِإِزَالَةِ التَّقْتِیرِ وَ لِوُصُولِ حَبْلِی بِکَرَمِکَ بِالتَّیْسِیرِ وَ أَمْطِرِ اللَّهُمَّ عَلَى سَمَاءِ رِزْقِکَ بِسِجَالِ الدِّیَمِ وَ أَغْنِنِی عَنْ خَلْقِکَ بِعَوَائِدِ النِّعَمِ وَ ارْمِ مَقَاتِلَ الْإِقْتَارِ مِنِّی وَ احْمِلْ کَشْفَ الضُّرِّ عَنِّی عَلَى مَطَایَا الْإِعْجَالِ وَ اضْرِبْ عَنِّی الضِّیقَ بِسَیْفِ الِاسْتِیصَالِ وَ أَتْحِفْنِی رَبِّ مِنْکَ بِسَعَةِ الْإِفْضَالِ وَ امْدُدْنِی بِنُمُوِّ الْأَمْوَالِ وَ احْرُسْنِی مِنْ ضِیقِ الْإِقْلَالِ وَ اقْبِضْ عَنِّی سُوءَ الْجَدْبِ وَ ابْسُطْ لِی بِسَاطَ الْخِصْبِ وَ اسْقِنِی مِنْ مَاءِ رِزْقِکَ غَدَقاً وَ انْهَجْ لِی مِنْ عَمِیمِ بَذْلِکَ طُرُقاً وَ فَاجِئْنِی بِالثَّرْوَةِ وَ الْمَالِ وَ انْعَشْنِی بِهِ مِنَ الْإِقْلَالِ وَ صَبِّحْنِی بِالاسْتِظْهَارِ وَ مَسَّنِی بِالتَّمَکُّنِ مِنَ الْیَسَارِ إِنَّکَ ذُو الطَّوْلِ الْعَظِیمِ وَ الْفَضْلِ الْعَمِیمِ وَ الْمَنِّ الْجَسِیمِ وَ أَنْتَ الْجَوَادُ الْکَرِیمُ.
عزایم برهتیه و ارکشیه و سهام اللیل از این عزایم است که برای نتیجه دائم در برخی از اعمال، بهتر است درخاتمه با ذکر زمان (مثلا الی الابد یا الی یوم القیامه) همراه باشد و این مهم است.
ببینید، همانگونه که اعمال رحمانی تاتیرات مثبت تقریبی بر آن مترتب میباشد اما اعمال غیر رحمانی میتواند نسل در نسل بر فرد مورد نظر تاثیرات مخرب داشته باشد. نعوذ بالله من عمل الشیاطین. اعمال غیر رحمانی میتواند از باب تهلیک و عقد و جحد و تمریض و .... بر اساس مربع یا مثلث و از این قبیل باشد که در این عمل طبایع چهارگانه نیز منظور نظر است و مثلا در عمل به عملیات از نوع خاکی میتوان از لوازم خاصی مثل کافور و کفن و ... استفاده کرد.
قبلا هم مذکور افتاده که برای تاثیر این اعمال (مثل قلقطیر آتشی) و در خواندن عزیمت حتما باید موکل یا موکلینی در خدمت معزم باشد. که در غیر این صورت اصلا مشی لوح بی معنی خواهد بود. معزم خاتم طاعت را در دست میگیرد و قرائت عزیمت میکند. مثلا در قسمتی از عزیمت خود میگوید :
عزمت (الزمت ، اوجبت و ....) علیکم ایها الموکلین المطیعین الحاضرین بعزایم العبرانی و سریانی و دعوات الجلالی و بحق هذه الخاتم فی یدی افعلوا ما توءمرون ....
واین عزیمت که میتواند با لفظ عزمت و اقسمت و الزمت و از این قبیل شروع شود ممکن است چندین مرتبه تکرار شود. در مورد خاتم طاعت نیز همان حکم ظاهری و مادی از موکلین (جنها) هست که با راهنمایی استاد عامل قبلی حادث شده و البته نیاز به توضیح ندارد.
ارتباط با ارواح و موکلین از دو طریق است که یا اجباری است و یا تعبیر به اختیار میشود.
حالت اول همان ضربه زدن ارواح است و شدیدا آسیب زاست. در حالت قهری و اجباری، فرد خودش دارای این قدرت است . اما حالت اختیاری همان حالتی است که با رعایت ایام تتریض خاص و بخورات مناسب و مثلا رعایت منازل چهارگانه طبایعی (رصد) و مهمتر از همه راهنمایی استاد عامل صورت میگیرد که این عمل همان تسخیر است.( در واقع استاد عامل میتواند عامل به چندین طریق تسخیر باشد و میتواند درهمان مواردی که عامل به تسخیر است اذن دهد. مثلا عامل تسخیر تمخیثا در صورتی که عامل بر تسخیر تیجان نباشد نمیتواند برای تیجان یا بشمخ اذن دهد.) در هر دوی این حالات ارتباط با ارواح و موکلین (اجباری و اختیاری) ، فرد میتواند کارهایی خاص انجام دهد ....
******
اللهم إنک ناظر إلیّ ، حاضر لدی ، قادر علیّ ، أحطت بی سمعاً وعلماً وبصراً فارزقنی أُنساً بک وهیبةً منک ، فقوِّ فیک یقینی وبک اعتصمت فأصلح لی دینی وعلیک توکلت فارزقنی ما یکفینی وبک لذت فَنَجِّنـی مما یؤذینی أنت حسبی ونعم الوکیل نعم المولى ونعم النصیر .









